X
تبلیغات
تصنیف ها و ترانه های اصیل ایرانی
تصنیف ها و ترانه های اصیل ایرانی
گلچینی از آهنگ ها و سرودها و نواهای ماندگار و برنامه های گلها و جشن های ایرانی
بارگیری دوباره برخی از برنامه ها جمعه 18 اسفند1391 15:15

 

برنامه های گلهای صحرایی و دفتر تار و بخشی از تک تصنیف ها دوباره بارگیری شدند.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بازگشت تارنگار شنبه 7 بهمن1391 11:17
 

شناسه تارنگار چندی پیش ربوده شده بود که خوشبختانه امروز توانستم آن را به یاری دوستی باز پس بگیرم.

پس از دزدیده شدن، همه پیوندهای دریافت راپاک کردم، برای همین به مرور دوباره بارگیری خواهند شد.

پیوند های برنامه های گلها، در زمان دیگری بارگیری خواهند شد.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
اطلاعیه شماره یک 1 سه شنبه 26 دی1391 1:15
با سلام خدمت دوستان خوبم


باید خدمتتون عرض کنم مدتها هست که صاحب اصلی این وبلاگ یعنی خانوم بینا وبلاگ را واگذار کردن و بعد از حدود چهار نفر وبلاگ به اینجانب رسیده !

قطعا من توانایی مدیریت این وبلاگ را به خوبی خانوم بینا ندارم ولی سعی می کنم که شما بازدید کنندگان گرامی را نا امید نکنم و نهایت تلاشم را خواهم کرد که وبلاگ نه به خوبی گذشته ولی در حد مطلوبی اداره بشه .

با تشکر از تمام شما دوستان عزیز


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
به بهانه پنجاه و سومین سالگرد پرواز ماه آواز ایران شنبه 14 مرداد1391 8:4
 

گفتگوی آقای طالع، خبرنگار مجله سپید و سیاه با زنده یاد قمرالملوک وزیری که به درخواست بانو این گفتگو پس از مرگشان چاپ شد

خواننده عزیز، وقتی درد دلهای مرا می خوانی، من، یک زن به قول تو هنرمند، هنرمندی که متعلق به یک قرن بود زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره من صوتی برنمی خیزد و طنین آواز من دلها را نمی ارزاند. دنیای من تاریک است و خاموش؛ اما خوشحالم که روح من عظمت خود را از دست نداده است. هنری که هرگز در زندگی آن را بنده دینار و درهم نکرده ام و به آن خیانت نورزیده ام با من است. من مرده ام، اما خاطره من، خاطره حیات هنری من نمرده است، خاطره ای که در آن هیچ گونه کینه و دشمنی و گستاخی و حسد و شاید هم پستی و رذالت و پول پرستی وجود ندارد.

اطمینان دارم کسی پس از مرگم از من بدگویی نمی کند، زیرا من هنرم را بنده تجارت نکردم و همیشه آن را در راه تحقق  بخشیدن به آروزهای ملی و میهنی خودم به کار انداخته ام. من ثروتی ندارم، هیچ چیز، اما دلهای یتیمانی را دارم که به خاطر مرگ من از غم مالامال می شوند، چشمهایی را دارم که در فقدان من اشک می ریزند، همان دخترها و پسرهایی که لبخند و مهر مادر را ندیدند، همانها که با پول من پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و حالا به جای آنکه در خانه های فساد یا زندانها به سر برند آدمهای خوشبختی هستند. وقتی من آنها را بزرگ می کردم پای شمع و آینه عروسیشان با تمام احساس و وجودم، با تمام شادیهای زندگی ام آواز خواندم و دست زدم و شاید هم رقصیدم، آنها تنها بودند، اما من تنهایی را در وجودشان می کشتم.

خواننده عزیز،

چه کسی جرأت می کند بگوید این مهتاب قشنگی که بر گور من می تابد، این بهاری که شکوفه هایش را به خاک من نثار می کند، این پاییزی که محزون و غم انگیز می آید و برگهای زردش را به من هدیه می کند همیشه هست، اما قمر نیست!

نه، من هستم، من با هنرم، با هنری که هیچ گاه دامانش را آلوده نکرده ام زنده ام. کسانی که به هنر خیانت می کنند چرا به من که گوشه عزلت برگزیده بودم، با دو دانگ صدای خود نیش می زدند و می گفتند: "ما باید هرچه می توانیم پول بگیریم برای اینکه مثل قمرالملوک نشویم..." شما پس از مرگ من به آنان بگویید روح قمر فرسنگها از پستی و رذالت و پول پرستی دور بود. قمرالملوک هنر را می شناخت و شما این اسکناسهای کثیف را.

بگذارید داستانی برایتان بگویم. کنسرتهای من چنان مورد استقبال قرار می گرفت که مردم از در و دیوار بالا می رفتند و گاه بلیتهایش تا ده برابر، بلکه بیشتر فروش می رفت، اما من وقتی از در گراندهتل که اغلب آنجا کنسرت می دادم خارج می شدم گاهی می شد که یکسره این پولها را تقدیم به مؤسسه ای ملی یا مؤسسه خیریه ای می کردم. گاه آن پولها را به دارالمجانین و دارالایتام می دادم. شبی نزدیک ساعت یازده از گراندهتل خارج شدم و با درشکه یکی از آشنایان تا سر کوچه ای که خانه ام آنجا بود رفتم. خداحافظی که کردم دیدم اواسط کوچه مردی به دیوار تکیه داده و گرفته و محزون آوازی را زمزمه می کند. وقتی نزدیک رفتم دیدم اشک چهره اش را خیس کرده است. آهسته و با ملایمت گفتم: آقاجان، مرا می شناسی... من...

نگاهی به من کرد و با پشت دست اشکهایش را به تندی و برای اینکه متوجه  نشوم پاک کرد و گفت: می دانم، شما قمرالملوک هستید. گفتم: حالا که مرا شناختی، علت ناراحتیت را برای من بگو. با لحنی پر از غرور گفت: چه فایده دارد؟ دردم، اشکم، هرچه هست برای خودم هست. تو که امروز در اوج شهرت و ثروتی می خواهی بدانی چه کنی؟

وقتی اصرار کردم گفت: زنم مریض است، چند روز پیش وضع حمل کرده. بچه ها دوقلو بودند، اما یکی از آنها امروز عصر مرد. خودم بردم خاکش کردم. تا این موقع شب روی رفتن به خانه را ندارم، برای اینکه نه پول دارم و نه چیزی که بفروشم، مدتی است که بی کارم. این را گفت و لبخند دردناکی زد که چهره مردانه اش را زیر غبار تلخی فرو برد. گفتم: من با تو به خانه ات می آیم. گفت: نه. عاقبت وقتی اصرار کردم حاضر شد باهم به آنجا برویم. خانه اش یکی دو کوچه آن طرف تر از منزل من بود. در اتاق یک زیلوی پاره و یک رختخواب پاره تر زیر نور چراغی که پت پت می کرد به چشم می خورد. دیوارها مرطوب بود، زن بی  حال افتاده بود و بچه معصوم پستان بی شیرش را که از گرسنگی بی شیر مانده بود می مکید. اول پول دادم به مرد و گفتم: از هرجا که می شود همین وقت شب چلوکباب بخر و تعدادی تخم مرغ پیدا کن و بیاور.

وقتی که او رفت خودم بچه را گرفتم و تر و خشک کردم. خودم قنداق پاره و کثیفش را عوض کردم. هرچه آن شب از کنسرت گرفته بودم لال قنداق بچه گذاشتم. می دانید چقدر بود؟ پنج هزار تومان. پنج هزار تومان در سی سال پیش! حالا بازهم بگویید ما برای اینکه قمرالملوک نشویم هرچه بیشتر پول می خواهیم و هنرمان را با پول عوض می کنیم.

من صدها از این دست خاطرات دارم. باور کنید تا روزی که زنده بودم وقتی این حرفها را می شنیدم – اینکه ما پول می گیریم تا قمرالملوک نشویم و مثل او به فلاکت نیفتیم – آن قدر ناراحت می شدم که حد نداشت، اما برای اینکه کسی را نرنجانم و این هنرمندان را که امروز کوس هنرمندی سر می دهند و با دو دانگ صدا و با هزار نقص آواز می خوانند را ناراحت نکنم این نیشها که مثل زهری در جان من می ریخت و مرا که در گوشه ای با گذشته های افتخارآمیز خود و با هنر خود خوش بودم آزرده می ساخت، تحمل می کردم. اینها چه می گویند؟ یعنی می بایست من هم مثل اینها پول می اندوختم و هر سه روز یک دفعه شوهر عوض می کردم! عاشق می شدم! پای میز قمار می نشستم و یا قاچاق فروشی می کردم و خانواده ها را به هم می ریختم! برای چه؟ زندگی من متعلق به هنرم بود. من هرگز اجازه نداشتم هنرم را به منجلاب فساد بکشانم.

آن شب که آن خدمت ناچیز را به آن مرد و زن بیچاره کردم، هنگام خارج شدن از درد احساس عظمت می کردم، مثل اینکه فرشتگان آسمان و همه ارواح مقدس و پاکدامن زیر گوشم زمزمه می کردند؛ قمر تو بهترین زن دنیا هستی.

من از این کارها لذت می بردم. احساس انسانی خودم را در این خدمات می یافتم. و شما که جز همین نیم دانگ صدا ندارید، شما که جز پول جمع کردن کاری نمی دانید، عفاف و گذشت و انسانیت سرتان نمی شود می گویید ما نمی خواهیم عاقبتمان مثل قمر وزیری شود، مگر قمر چطور بود؟

قمر با افتخار و با بزرگی و با هنر زندگی کرد و امروز هم که زیر خروارها خاک خفته نه کسی را آزرده و نه دلی را شکسته است. هیچ کس هم کینه ای از او در دل ندارد. دلهای مردم هنردوست در غمش شکسته است. ما رفتیم، اما شما که هنر ملی ایران را به پول می فروشید و آلوده می کنید و هیچ نقطه روشن و درخشانی در زندگی ندارید گناهتان نابخشودنی است.

"بر گرفته از کتاب: با ماه در آواز/ نوشته: مهناز سید جواد جواهری"


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ غزلیات (7) پنجشنبه 15 تیر1391 8:8

 

بستان عشق

          راستی گویم به سروی ماند این بالای تو         

 در عبادت می نگنجد چهر مهرافزای تو

          جان مشتاقان فدای زلف عنبرسای تو         

 توتیای چشم عشاق است خاک پای تو

       عالمی مدهوش خواهد گشت تا حشر ای صنم      

   گر برافتد پرده از رخسار مهرافزای تو

        تا قیامت مست گردد هرکه بیند یک نظر        

 گردش مستانه آن نرگس شهلای تو

              عقل را برگو که برخیز و برو اینجا نمان            

  عشق میگوید همین یا جای من یا جای تو

         طوطی طبعم غزلخوان است در بستان عشق      

  در هوای بوسه ای از لعل شکر خای تو

                در همه دلها بُوَد جای تو امام گوییا                

 در دل ویرانه ی من تنگ باشد جای تو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

· زادروز مَهدی گیتی افروز، بر همه شیفتگان فرخنده باد. 


برچسب‌ها: ناصرالدین, ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه قاجار, بستان عشق

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ مراثی (15) پنجشنبه 26 خرداد1390 21:27
 

میلاد حیدر

عید مولود امیرالمومنین شد                       عالم دنیا و عقبی عنبرین شد

از برای مژده میلاد حیدر                      جبرئیل از آسمان سوی زمین شد

پنج عنصر حیدر کرار دارد                قدرت حق زانکه با خاکش عجین شد

ذوالفقار کج چنین گوید به گیتی             راست از دست خدا شرع مبین شد

ناظم خرگاهش اسرافیل شد                         حاجب درگاه جبرئیل امین شد

پای تا بنهاد بر دوش پیمبر                         خاتم پیغمبران را او نگین شد

میلاد حیدر


برچسب‌ها: ناصرالدین, ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه قاجار, میلاد حیدر

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بهاریه دوشنبه 1 فروردین1390 2:51
 

بهار آمد، بهار آمد، بهار مُشكبار آمد/ نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد/ صبوح آمد، صبوح آمد، صبوح راح  و روح آمد/ خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد/ صفا آمد، صفا آمد كه سنگ و ریگ روشن شد/ شفا آمد، شفا آمد، شفای هر نزار آمد/ حبیب آمد، حبیب آمد به دلداری مشتاقان/ طبیب آمد، طبیب آمد، طبیب هوشیار آمد/ سماع آمد، سماع آمد، سماع بی صداع آمد/ وصال آمد، وصال آمد، وصال پایدار آمد/ ربیع آمد، ربیع آمد، ربیع بس بدیع آمد/ شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد/ كسی آمد، كسی آمد كه ناكس زوكسی گردد/ مهی آمد، مهی آمد كه دفع هر غبار آمد/ دلی آمد، دلی آمد كه دلها را بخنداند/ مِی ای آمد، مِی ای آمد، كه دفع هر خمار آمد/ كفی آمد، كفی آمد كه دریا دُرّ ازو یابد/ شهی آمد، شهی آمد كه جان هر دیار آمد/ كجا آمد، كجا آمد، كزینجا خود نرفته است او/ ولیكن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد/ ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد/ و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد/ كنون ناطق خَمُش گردد كنون خامش به نطق آمد/ رها كن حرف بشمرده كه حرف بی شمار آمد




بهار دل انگیز و جشن جمشیدی، بر همگان فرخنده باد

 نوروز پیروز    

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

·بهاریه مولانا به نام "ربیع بس ربیع" یکی از زیباترین بهاریه های سرایندگان پارسی می باشد.      


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آیین برگزاری جشن نوروز در دوران گوناگون تاریخ ایران شنبه 28 اسفند1389 19:32
 

آیین برگزاری جشن نوروز در دوران گوناگون تاریخ ایران

حکیم عمر خیام در نوروزنامه خود، درباره برگزاری جشن نوروز چنین آورده است: "آیین پادشاهان عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدگرد شهریار که واپسین پادشاهان عجم بود، چنان بوده است، که روز نوروز، نخست موبد موبدان نزد شاه می آمد با جامی زرین پُر از مِی و انگشتر و یک دسته خوید (سنبله سبز و نارس) و شمشیر و تیر و کمانی و دوات و قلمی و اسبی و باز شکاری و غلامی خوبروی و ستایش می نمود و نیایش می کرد شاه را به زبان پارسی.

پس از آنکه موبد موبدان این کار را انجام می داد، بزرگان دولت می آمدند و دستها را پیش آورده و دست شاه را گرفته می بوسیدند. " عمر خیام در جای دیگر از نوروزنامه خود چنین آورده و می گوید: "گفتن آفرین نوروزی از سوی موبدان موبد چنین بوده؛

شاها- به جشن فروردین و به ماه فروردین، آزادی گزین به یزدان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایی و بینایی و کاردانی، دیر زی با خوی هژیر، شاد باش بر تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و رسم کیان، در همت بلند، نیکوکاری و روش داد و راستی نگاهدار، سرت سبز باد و جوانی چون خوید سبزه، اسبت تیزگام و کامکار و پیروز، تیغت روشن و کاری به دشمن، بازت گیرا و خجسته به شکار، کارت راست چون تیر، هم کشوری بگیر نو، با تخت و درم و دینار، پیشت هنرمند و دانا، گرامی و درم خوار، سرایت آباد و زندگانیت بسیار.

چون موبد موبدان این سخنان را به شاه می گفت و جام زرین مِی به ملک می داد و سبزه در دست دیگر می نهاد و دینار و درم پیش تخت او می گذاشت و با این کار می خواست که روز نوروز و سال نو که بزرگان در آن بنگرند و تا سال دیگر، شادمان و خرم و کامران بمانند و این چیزها را به فال نیک گرفته و باور داشتند که چون در آغاز نوروز، دیدار شاه به آن چیزها بیفتد، سال نو بر او مبارک آید و آبادانی جهان را از این چیزها می دانستند که پیش شاه می آوردند. "

دستور بزرگ پارسی نژاد (پشوتن جی سنجایا) درباره برگزاری جشن نوروز در ایران باستان چنین آورده است: "ایرانیان باستان پیش از اینکه سال نو تحویل شود، بدن خود را پاک و پاکیزه می کردند و تن پوش نو در بر نموده، عطر و گلاب به خود می زدند و با همدیگر روبوسی می کردند، کوچکتران دست بزرگتران را می بوسیدند. در این روز فرخنده، اسیران و زندانیان مورد بخشش قرار می گرفتند و آزاد می شدند و خوان ویژه ای به نام خوان نوروزی می گستردند و در آن، شیرینی، شراب، شمع، آیینه، گل، سبزی، نقل، مجمر آتش و عود و عنبَر می چیدند و نیز خوراکی ها و نوشیدنی هایی زیاد در این سفره بود.

آنگاه گوش به زنگ شنیدن صدای کوس و دهل شاهی که نشانه پایان سال گذشته و آغاز سال نو و نوروز بود، می نشستند و چون سال نو تحویل می شد، نخست ریش سفیدان و سالمندان خانواده از جای خود برخاسته و به هریک ازاهل خانه سه قاشق عسل و یا شربت و سه دانه شیرینی یا سه دانه میوه خشک یا سه سکه زرین یا سیمین و سه برگ سبزه داده و فرخنده باد نوروز را به یک یک آنها بیان می کرد. سپس اهل خانه سرپا ایستاده با صدای بلند یک آیه از کتاب مقدس اوستا که به نام آیه تندرستی نامیده شده همگی با هم می خواندند و برای خود از اهورامزدا، زندگی دراز و نیکنامی و شادکامی و فراخ روزی خواستار می شدند. " امروز در دین زرتشتیان ایران آیین نوروزی با فر و شکوهی ویژه با آیین های دیرین که در بالا گفته شد جشن گرفته می شود و این جشن از نخستین روز فروردین تا روز بیست و یکم این ماه ادامه دارد، از اینرو می توان پذیرفت که در زمان باستان نیز جشن نوروز از یکم تا بیست و یکم فروردین ادامه داشته است و این روش زرتشتیان و شماری زیاد ایرانیان مسلمان شده، میراثی است که از نیاکانشان به آنها رسیده و نشانه ای از آیین های دیرین است. با این حال پس از چیره شدن تازیان و دیگر بیگانگان، بیشتر آیین های ملی از بین رفت، پس در این صورت چگونه می توان گفت، پس از پیرگی تازیان و دیگر بیگانگان به این کشور، زرتشتیان مجال آن را داشته اند که بر آداب و آیین های ملی خود بیفزانید، در حالیکه زیر ستم و بیداد بیگانگان و زیر فشار آنها بودند.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم _ زمستان 1385/ برگه های 471 تا 473


برچسب‌ها: آیین برگزاری جشن نوروز, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آغاز سال خورشیدی و پیدایش نوروز شنبه 28 اسفند1389 13:36
 

آغاز سال خورشیدی و پیدایش نوروز

حکیم عمر خیام در نوروزنامه خود چنین می نویسد: "اما انگیزه نام نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند، آفتاب را دو دور بوده، یکی آنکه در هر 305 روز یک چهارم روز از شبانه روز به یکمین دقیقه حمل باز آید. به همان هنگام و روز که رفته بود، بدین دقیقه نتوان آمد که هر سال از مدت همی کم شود و چون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و مردم دیگر از او پیروی کردند.

چون آن وقت را پادشاهان عجم دریافتند از بهر بزرگداشت آن و از بهر آنکه هرکس این را نتوانست یافت، نشان کردند و این روز را جشن ساختند و جهانیان را خبر دادند و آ« تاریخ را نگه دارند و بر پادشاهان بایسته است آیین و رسم پادشاهان به جای آوردن، از بهر مبارکی، خرمی کردن به آغاز سال. هر که روز نوروز جشن کند و به خرمی بگذراند و این آزمایش را حکیمان از برای پادشاهان کرده اند. "

گرچه برابر باور و نوشته های حکیم عمر خیام و همچنین برابر نوشته های تاریخنگاران دیگر، پیدایش و بنیادگزاری سال خورشیدی را مانند بنیادگزاری کاخ داریوش هخامنشی به جمشید پیشدادی نسبت داده اند، ولی آمار نشان می دهد که نبایستی اینگونه باشد، زیرا اگر از بررسی برخی از کتاب ها و نوشته های تیره ها و ملت های دیگر به ویژه بررسی کتاب های برهمنان که به خوبی و نیکی از جمشید نام برده شده و این نوشته ها دلیل روشنی است که جمشید نه تنها بر کشور ایران پادشاهی داشته، بلکه می توان حدس زد که بر قاره آسیا چیره بوده است و تا آنجا که برابر یادداشت های تاریخنگاران بزرگ و نامدار، جمشید بجز قاره آسیا بر برخی از قاره های دیگر جهان نیز فرمان می رانده است.

باید دانست که سال خورشیدی را ایرانیان پیدا کرده اند، ولی برپا کننده و بنیانگزار سال خورشیدی را به گونه ای روشن نمی توان بیان نمود که سال خورشیدی را ایرانیان پیدا کرده اند، و چه شخصی بوده است، ولی از اینکه این ابتکار از سوی ایرانیان پدیدار گشت، جای هیچگونه تردیدی نیست، زیرا در آن هنگامی که کشورهای متمدن و ملت های پیشرفته گیتی، سال قمری را به کار می بردند و ستاره شناسان نامدار و ماهر کشورهای مصر و بابِل، خود را دانشمند بر رمزها و اوضاع فلکی می شناساندند، در آن هنگام، ایرانیان بدون سود جستن از زیج در رصدخانه و تلسکوپ های نیرومند امروزه، پی به این راز بزرگ طبیعت برده بودند و با بررسی خردمندانه و باریک بینی خود، یک دوره گردش زمین به دور خورشید را پیدا کرده بودند و برای نخستین بار در تاریخ جهان، سال خورشیدی را بنیانگزاری کردند.

انگیزه اصلی پیروز شدن ایرانیان در این باره، اوضاع طبیعی و چگونگی آب و هوای این کشور پهناور بوده که به خوبی فصل های چهارگانه را نمودار و شایان نگرش می نمود و افزون بر اینکه چون ایرانیان باستان نخستین ملتی بودند که پیروی از دستورهای پیامبر خود (زرتشت) با دلبستگی ویژه ای که به کار کشاورزی و آبادانی زمین داشتند و کار کشاورزی و دامپروری و درخت کاری پاره ای از بایستگی دینی آنان بود، بناربراین در اجرای این دستورهای بزرگ و اجتماعی و اقتصادی، از دل و جان می کوشیدند، از اینرو بر آنها لازم می آمد که برای آسان کردن و آراستن کارهای کشاورزی و پرورش دامها، حساب فصل ها را داشته و از گاهشماری پیروی کنند، که با فصل های سال هم آهنگی داشته باشد، تا بتوانند به آسانی، حساب هنگام افشاندن بذر و برداشت محصول و زمان زاییدن دامهای خود را داشته باشند و نیز باز هم این دلیل را می توان پذیرفت که از گاهشماری سال خورشیدی به جز ایران در کشورهای دیگر نشانی دیده نمی شد و تنها این روش در ایران برساخته بوده است، از اینرو، بایستی ایمان داشت که به یقین بنیانگزاری گاهشماری خورشیدی از سوی ایرانیان بوده و از این سرزمین آغاز شده است، زیرا چنانکه گفته شد، اگر جز این بود، دست کم در کشورهای دیگر از روش گاهشماری خورشیدی نشانی دیده می شد.

کوتاه سخن آنکه پس از چیرگی تازیان بر ایران و معمول شدن سال و ماه قمری، ملت ایران به ویژه کشاورزان و دامپروران تنها از دیدگاه شکست خوردن  و ناگزیر شدن، دستور یورشیان را پذیرفته و سال قمری را به کار گرفتند، ولی در کارهای داخلی و در کارهای کشاورزی و اصول آیین باستانی از همان روش پیشین خود پیروی می کردند و پیرو روش گاهشماری خورشیدی بودند، زیرا چون سال ها و ماه های قمری ثابت نبوده و پیوسته دگرگون می شد، از اینرو نگه داشتن حساب روزهای بذر افشانی و برداشت محصول دچار اشکال می شد. با توجه به شرح بالا، کار به جایی رسید که خلفای اسلام، خود را ناگزیر دیدند که تاریخ گرفتن مالیات و جزیه را از روی تقویم سال خورشیدی ایرانیان تعیین کنند، زیرا اگر به جز این بود در کار وصول مالیات و جزیه دشواری های زیاد پیش می آمد.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم _ زمستان 1385/ برگه های 467 تا 469 


برچسب‌ها: آغاز سال خورشیدی, پیدایش نوروز, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بوی بهار چهارشنبه 25 اسفند1389 21:50
 

تصنیف بوی بهار، با آواز نادر گلچین

نسیم خاک کوی تو، بوی بهار می دهد

شکوفه زار روی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد

چو دسته های سنبله، کنار هم فتاده ای

به روی شانه، موی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد

چو برگ یاس نورسی، که دیده چشم من بسی

سپیدیِ گلوی تو، بوی بهار می دهد

تو ای کبوتر حرم، ترانه های صبحدم

بخوان که های و هوی تو، بوی بهار می دهد

(برای من که جز خزان، ندیده ام در این جهان

بهشت آرزوی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد) _(2بار)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: مناجات/ آهنگ: عماد رام/ سراینده: رحیم معینی کرمانشاهی/ خواننده: نادر گلچین/ دستگاه: دشتستانی


برچسب‌ها: بوی بهار, نادر گلچین, عماد رام, رحیم معینی کرمانشاهی, دشتستانی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آمد نوبهار (نشاط) چهارشنبه 25 اسفند1389 18:52
 

تصنیف آمد نوبهار، با آوای دلکش

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

باز آ ای رمیده بخت من        بوسی دِه دل مرا مشکن

تا از آن لبان مِی گونت       مِی نوشم به جای خون خوردن

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

خوش بُوَد در پای لاله        پُر کنی هر دم پیاله

ناله تا به کی

(خندان لب شو همچو جام مِی) _(2بار)

چون بهار عشرت و طَرَب           باشدش خزانِ غم ز پی

بر سر چمن بزن قدم         مِی بزن به بانگ چنگ و نِی

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

ای گل در چمن بیا با من        پُر کن از گلِ چمن دامن

سر بنَهَم بروی دامانت          مِی نوشم به پای گلها من

خوش بُوَد در پای لاله        پُر کنی هر دم پیاله

ناله تا به کی

(خندان لب شو همچو جام مِی) _(2بار)

از چه رو ز جلوۀ بهار، ای بهار من تو غافلی     

 روی خود ز عاشقی متاب، ای صفا اگر که عاقلی

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ: مهدی خالقی/ سراینده: اسماعیل نواب صفا/ خواننده: دلکش، نادر گلچین، سیمین غانم، علی زاهدی/ آرایش برای گروه کُر: فرهاد فخرالدینی/ دستگاه: بیات اصفهان/ سال آفرینش: 1327

·این ترانه را نخستین بار علی زاهدی خوانده و چند بار نیز با آرایش های گوناگون بدست دلکش و یکبار هم بدست نادر گلچین با آرایش مارسل استپانیان خوانده شده است.

·آنچه بانو غانم و مهتر گلچین خوانده اند، کمی با خواندۀ دلکش نایکسان است. این دو، پارۀ "... بزن قدم" را "... قدم بزن" خوانده اند و دو پارۀ پایانی "از چه رو ز جلوه..." را نیز نخوانده اند.

·این آهنگ در ریتم دو ضربی و به گونه ای شکسته ساخته شده که در زمان خودش، نام آورترین و شگفت انگیزترین کار ریتمیکی بود.

بازخوانی تصنیف آمد نوبهار، با آواز نادر گلچین

بازخوانی تصنیف آمد نوبهار، با آوای سیمین غانم


برچسب‌ها: آمد نوبهار, دلکش, نادر گلچین, سیمین غانم, علی زاهدی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
چهارشنبه سوری سه شنبه 24 اسفند1389 18:1
 

ترانۀ شب چهارشنبه سوری، با آوای هما

سرخی تو از من         زردی من از تو

(گرمی تو از من             سردی من از تو) _(2بار)

بگو تو با صد رو          بلا ز تنها دور

(شکر خدا چون شد                    بساط شادی جور) _(2بار) 

همه این ها ضروریست              شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست           همه این ها ضروریست

بدو برو بته بیار                  دور و بر حیاط بذار

غروب که شد الوش بزن            تا همه از روش بپرند

همه این ها ضروریست                     شب چهارشنبه سوریست    

شب چهارشنبه سوریست             همه این ها ضروریست

باز هم سال بهونه نو شده                  باز هم اسباب خونه نو شده

مطرب و ساز و آوازه خون کو؟                 نعنا و ترخون و ماست و نون کو؟

زوترک بو بدین تخمه ها رو                زود بدین دست ما سهم ما رو

همه این ها ضروریست                 شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست             همه این ها ضروریست

گوش واستادن زیر گذر                  واسۀ ما بیار خبر

که سال نو سالِ کیه                  نوبت اقبال کیه

همه این ها ضروریست                شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست             همه این ها ضروریست

ای دل خنده به تن حیاتِ                  طی شد سردی بهمن و دی

می دهد مژده باد بهاری                       خوش تر از این شود روزگاری

در دل شعله های فروزان                 کهنه ها را سراسر بسوزان

همه این ها ضروریست               شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست          همه این ها ضروریست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ: ناصر خدیوی/ سراینده: پرویز خطیبیـی/ خواننده: هما 


برچسب‌ها: شب چهارشنبه سوری, هما, ناصر خدیوی, پرویز خطیبی, سرخی تو از من زردی من از تو

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
ريشه در خاك یکشنبه 15 اسفند1389 13:47
 

ريشه در خاك، با آواي فريدون مشيري

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من ترا بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است
تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوندِ پنهان است
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشک سالی های پی درپی
تو را از نیمه ره برگشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد
تو با پیشانی پاک نجیب خویش که از آن سوی گندم زار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهرۀ افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمۀ جوشان شادی بود و
اینک حسرت و افسوس، بر آن
سایه افکنده است خواهی رفت
و اشک من تو را بدرود خواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم
امید روشنائی گرچه در این تیرگی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید
سرود فتح می خوانم و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سراینده: فریدون مشیری/ گوینده: فریدون مشیری/ کتاب: ریشه در خاک


برچسب‌ها: ریشه در خاک, فریدون مشیری, جام جمشید

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
امیر کبیر جمعه 13 اسفند1389 22:3
 

 

سرود امیر کبیر، با آواي فريدون مشيري

رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،

غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.

زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده،

زمین، هنوز همین سخت جان لال شده،

جهان هنوز همان دست بستۀ تقدیر!

هنوز، نفرین می بارد از در و دیوار.

هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار.

هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!

هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.

هنوز دست صنوبر به ِاستغاثه بلند،

هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،

هنوزهمهمۀ سروها که " ای جلاد!

مزن! مکش! چه کنی؟ های ؟!

ای پلید شریر!

چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!

چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟"

هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،

هنوز،

هنوز،

هنوز،

به قطره قطرۀ گلگونه، رنگ می گیرد،

از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.

نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان،

نه خون، که داروی غم های مردم ایران.

نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر.

هنوز زاری آب،

هنوز نالۀ باد،

هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر.

هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه

برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.

نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.

تو را ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر!

به اسب و پیل چه نازی که رخ به خون شستند،

درین سراچۀ ماتم، پیاده، شاه، وزیر!

چون او دوباره بیاید کسی؟

محال … محال،

هزاران سال بمانی اگر،

چه دیر…

چه دیر…!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سراینده: فریدون مشیری/ گوینده: فریدون مشیری/ کتاب: ریشه در خاک


برچسب‌ها: امیر کبیر, فریدون مشیری, ریشه در خاک, آفتاب کویر, قتلگاه امیر

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تولدت مبارک جمعه 6 اسفند1389 8:4
 

 

ترانۀ تولدت مبارک، با آواز محمد نوری

(چو گلها سراپا، نشاط و شوری             تولدت مبارک، تولدت مبارک

بهار امیدی، همه سُروری                   تولدت مبارک، تولدت مبارک

گل من! چشمِ دلم از تو روشن               شکفتی، زیباتر از گل به گلشن

نشستی، چون لاله در باغ هستی              تویی تو، بهانۀ هستیِِ من

دور از هر بلایِ خزانی بمانی         با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی که در جمعِ یاران نشینی          در عالم به جز روی
شادی نبینی)
_(۲بار)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: دلاویزترین/ آهنگ: محمد سریر/ سراینده: اردلان سرافراز/ خواننده: محمد نوری

·پیوند این سروده، بهانه ایست برای من و آنانی که زادۀ این روز هستند.


برچسب‌ها: دلاویزترین, محمد سریر, اردلان سرافراز, محمد نوری, تولد مبارک

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن سپندارمذ جمعه 29 بهمن1389 11:45

  

 جشن سپندارمذ فرخنده باد

سرود جشن اسپندگان

       درود بر زن، درود بر مرد، درود بر زندگی     

   دیر زیوید، شاد زیوید، تا زیوید به کامه زیوید

  گیتی تان باد به کامۀ تن، مینوتان باد به کامۀ روان

ایدون باد، ایدون ترج باد

پنجم اسفند ماه که اسپندار نام دارد و از آن فرشته پاک آرمئی تی است سپندار جشن می باشد. این فرشته که آن را سپندارمذ نیز می گویند، در جهان معنوی پدیده عشق و محبت و فروتنی و بردباری و جانبازی و فداکاری است و در جهان مادی، پاسبان و پشتیبان زنان نیک و پارسا است و همه خوشی های روی زمین در دست اوست. در ایران باستان این روز را به احترام فرشته پاک سپندارمذ یا آرمئی تی که برای پیروی از صفات پاک او جشن می گرفتند و شادی و پایکوبی می نمودند.

ابوریحان بیرونی، این جشن را مژدگیران و مزدگیران نامیده است. در برگ 94 پچواک فارسی جلد نخست یشتها نوشته شده: "به گفته ابوریحان بیرونی، این جشن به زنان ویژه بوده و از شوهران خود پیشکشی دریافت می کردند و در واقع، این روز را روز زن می نامیدند، از اینرو به جشن مژدگیران (مزدگیران) نامبردار شده است. "

ابوریحان بیرونی می گوید: "اسپندارمذ ماه که روز پنجم آن اسپندارمذ است و برای همراه بودن دو نام آن را چنین نامیده اند و معنی آن خِرد و بردباری است و اسپندارمذ پاسبان زمین است و پشتیبان زنان درست و پارسا و شوهر دوست می باشد. " در روزگاران گذشته، این ماه به ویژه این روز عید زنان بود و مردان به زنان پیشکش می دادند و هنوز این رسم در اصفهان، ری و پهله بازمانده است که به فارسی مزدگیران می گویند.

این جشن را برای اینکه نزدیک نوروز و فصل بهار است و هنگام کشت و کار کشاورزان می باشد، جشن برزگران نیز می نامند. 

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم _ زمستان 1385/ برگه های 94 تا 95

·پنجم اسپند در گاهشمار باستانی برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشمار امروزی می باشد.

·این سخنان را به شما می گویم ای نو اروسان و ای تازه دامادان. پندم را با اندیشه بشنوید و به یاد بسپرید. و با یابش خود دریابید و به کار ببندید. پیوسته زندگی با اندیشه نیک کنید. و هر یک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرد. تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردید.      سرود 17 (یسنا 53) بند 5

·پاره ای از فردوسی دربارۀ جشن سپندارمذ:

 سپندارمذ پاسبان تو باد/ ز خرداد روشن روان تو باد

 

·سروده ای از گودرز ماوندی دربارۀ جشن سپندارمزدگان:

سپندارمزد نشانی از زمین است/ پنجمین روز ازین ماه بهین است

یکی از شش امشاسپندان ویژه/ چهارمین امشاپسند ازین دین بهین است

نمادش هست سپند بیدمشک زیبا/ که زیبا رنگ و بویش اینچنین است

زنِ خوب، نمادی هست ازین روز/ که هم پارسا و هم پاک و بهین است

سپندارمزد بُوَد گهواره گیتی/ سخن از مادر و زن و زمین است

سپندارمزد و جشن مَردگیران/ برای دختران از بهترین است

چنین روزی دگر نامش مُزدگیران/ برای هر زنی زیباترین است

سپندارمزد و روز مهربانیست/ روز دوستی و عشقی آتشین است

ارمغانی پیشکش هم مادر و زن/ در این روز که براشان بهترین است

جشن اسپندگان فرخنده بادا/ به هر آن کس که از پارساترین است

به هر زن باد سپندارمزد خجسته/ به هم آن کس که دوستار زمین است


برچسب‌ها: سپندارمذ, اسپندگان, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی, آرمنی تی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن دیگان پنجشنبه 2 دی1389 9:20
 

جشن خُرم روز ـ  دیگان، فرخنده باد

این واژه در اوستا (دَتهوش) یا (دَزوَه) می باشد که به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار که همیشه برای اهورا مزدا صفت آورده شده است. چنانکه در آبان یشت، آیۀ 17 و مهر یشت، آیۀ 50 و فروردین یشت، آیه های 83 و 157 و رام یشت، آیۀ 44، آفریدگار اهورامزدا یاد شده که واژۀ اصلی آن در اوستا دَتهوش یا دَزوَه می باشد. واژۀ دی از مصدر (دا) آمده است که در اوستا و فارسی هخامنشی و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن و بخشیدن است. در پهلوی داتَن و در فارسی داده شده که از همین ریشه است. داتِر که در پهلوی (داتار) و در فارسی (دادار) یا آفریدگار گفته می شود.

در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار آیۀ 11 صفت دَتهوش (دی) از برای تعیین دهمین ماه به کار رفته است. به گونه ای که در گاهنمای مزدیسنا گفته شده، هریک از سی روز ماه، نام ویژه ای دارد که چهار روز آن به نام خدا و شش روز به نام امشاسپندان و بیست روز دیگر به نام ایزدان است که هرکدام نگهبان یکی از آن روزها می باشد.  روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه، با نام خداوند آمده است که با نام روز پس از خود آمیخته شده. روز هشتم به نام (دی به آذر) خوانده می شود، چون روز نهم آذر نام دارد. روز پانزدهم (دی به مهر) نامیده می شود، چون روز شانزدهم، مهر روز است. روز بیست و سوم (دی به دین) نام دارد، چون روز بیست و چهارم به نام دین روز است، چنانکه روز نخست از هر ماه به نام اهورامزدا (هرمزد) می باشد. دین از واژۀ دَئوش یا دَدوش آمده است که صفت است برای آفریدگار جهان و آفریننده از مصدر (da) به معنی دادن است. این صفت همان است که امروز به شکل دادار خوانده می شود. جای سخن در این جاست که سال، بی گمان باید با نام ماهی آغاز شود که نامزد است به نام خداوند دادار.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه، دربارۀ دی چیزهایی نوشته و می گوید: "دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که هرمزد نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت شهای پایین می آمد و جامۀ سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان ها و یساولان را که شکوه پادشاه با آنهاست به کنار می راند و هرکس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچگونه نگهبان و پاسبان نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آنها خوراک می خورد و می گفت: من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که با دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه، پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر هستم و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود. "

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم – زمستان  ۱۳۸۵/ آمیخته ای از برگه های ۹۰ تا ۹۱ و  ۳۹

·هشتم و پانزدهم و بیست و سوم دی در گاهشمار باستانی برابر با دوم و نهم و هفدهم دی در گاهشمار امروزی می باشد.

·نام سی روز در ایران باستان، در چارت گذاشته شده است:

نام پارسی نام اوستایی چَم
۱

هرمزد

Ahura - Mazda خداوند یکتا و بی همتا
۲ بهمن Vohumama اندیشۀ نیک
۳ اردیبهشت Asha - Vahishta بهترین و بالاترین راستی و پاکی
۴ شهریور Khshatra - Vairya پادشاهی آرزو شده ـ کشور خواسته شده
۵ سپندارمزد Spenta - Armaiti فروتنی مقدس ـ مهر پاک
۶ خورداد Ha - Orvatata رسایی ـ تندرستی
۷ امرداد Ameretata بیمرگی و جاودانگی
۸ دی به آذر Datoshu دادار ـ آفریدگار
۹ آذر Athar آذر ـ آتش
۱۰ آبان Apan آب
۱۱ خیر Hvare - Khshaita خور ـ خورشید
۱۲ ماه Maongha ماه
۱۳ تیر Teshtarya تشتر ـ ستارۀ باران
۱۴ گئوس Geush حیوانات هستی
۱۵ دی به مهر Datoshu دادار ـ آفریدگار
۱۶ مهر Mithra مهر و محبت ـ عهد و پیمان
۱۷ سروش Sraosha فرمانبرداری
۱۸ رشن Rashnu دادگستری
۱۹ فروردین Fravashi فروهر ـ نیروی پیشرفت
۲۰ ورهرام Veretraghna پیروزی
۲۱ رام Ramar رامش ـ شادی
۲۲ باد Vata باد
۲۳ دی به دین Datoshu دادار ـ آفریدگار
۲۴ دین Gaena دین ـ وجدان
۲۵ ارد (Ashi (Vanghoi توانگر ـ خواسته
۲۶ اشتاد Arshtata راستی
۲۷ آسمان Asmana آسمان
۲۸ زامیاد Zemu زمین
۲۹ مانتره سپند Manthra - Spenta کلام مقدس ـ گفتار آسمانی
۳۰ انارام یا انیران Anaghra - Raocha روشنایی بی پایان


برچسب‌ها: جشن خرم روز, دیگان, دَتهوش, دَزوَه, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن یلدا سه شنبه 30 آذر1389 16:40
 

شب یلدا، جشن زایش خورشید، خجسته باد

در سر سال با یک دانستگی ویژه، دین ایرانی قرار داشته که آغاز دی، شکست اهریمن و تاریکی و پیروزی مهر و آفتاب بوده است. چون از پس دی، نخستین روز است که آغاز به بلند شدن و دوام بیشتر آفتاب و روشنایی می شود و هر شب از درازایش کاسته می گردد. جشنی که در این هنگام برپا می شد، در بلندترین شب های سال در آغاز میدیارم (مئیذ یا ئیری) هنوز در ایران به جا مانده است که به نام شب چله یا شب یلدا نامیده می شود.

شب نخست زمستان یا شب یلدا، زایش مهر است. واژۀ یلدا نیز خود به معنی زایش از همین رهگذر است. مهر، خورشید جهان تاب و روشن است. از آغاز زمستان، شب ها کوتاه و روزها بلندتر می شود. در روزهای آغاز زمستان که خورشید می تابد، هر روز از روز پیش در آسمان بیشتر می پاید و کم کم بر تاریکی و تیرگی شب های دراز زمستان چیره می شود. گاهنبار (مئیذیوئی شم) نیز در این سال آغاز تابستان بوده است. این سال در نیمۀ نخست با بلندترین روزها آغاز می شد که پس از آن از درازی روز کاسته و بر درازی شب افزوده می گشت و نیمۀ دوم آن با بلندترین شب ها آغاز می شد که از پی آن، درازی شب کاسته و بر درازی روز افزوده می شد و این دانستگی در بندهش آمده است.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم – زمستان  ۱۳۸۵/ آمیخته ای از برگه های 39 تا 42

·سروده هایی از سرایندگان نامدار ایرانی دربارۀ شب یلدا:

 

پاره هایی گوناگون از سعدی:

یاد آسایش گیتی بزند بر دل ریش/ صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

هنوز با همۀ دردم امید درمان است/ که آخری بُود آخر شبان یلدا را

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست/ شب فراق تو هرگه که هست یلداییست

روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف/ گویی از روز قیامت، شب یلدا برخاست

یاد آسایش گیتی بزند بر دل ریش/ صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

 

پاره هایی گوناگون از امیر معزی:

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است/ تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا

ایزد دادار، مهر و کین تو گویی/ از شب قدر آفرید و از شب یلدا

 

پاره هایی گوناگون از ناصر خسرو:

او بر دوشنبه و تو بر آدینه/ تو لیل قدر داری و او یلدا

قندیل فروزی به شب قدر به مسجد/ مسجد شده چون روز و دولت چون شب یلدا

گر نباید خوی ایشان در نیابد خلق را/ روز روشن در بر دانا شب یلدا مشو

 

پاره هایی گوناگون از خاقانی شروانی:

هست چون صبح آشکارا، کاین صبح چند را/ بیم صبح رستخیزست از شب یلدای من

گر آن کیخسرو ایران و تور است/ چرا بیژن شد اندر چاه یلدا؟

 

مسعود سعد سلمان:

کرده خورشید صبح  ملکت تو/ روز همه دشمنان شب یلدا؟

 

حافظ:

صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است/ نور ز خورشید خواه، بو که برآید

 

سیف اسفرنگی:

سخنم بلندنام از سخن تو گشت  و شاید/ که درازنامی از نام مسیح یافت یلدا

 

حكيم سوری:

ميوه‌هاي شب يلداي تو بس خوشمزه/ از همه خوشمزه‌تر هندونه و خربزه بود

 

منوچهری:

نو رایش تیره شب را روز نورانی کند/ دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند

 

عنصری:

چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه/ خال رخ رنگی بربایی شب یلدا

 

 اوحدی:

شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری/ رخت  نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

 

سنایی غزنوی:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی/ که از یک چاکری عیسی چُنان معروف شد یلدا


برچسب‌ها: شب یلدا, جشن زایش خورشید, میدیارم, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ مراثی (14) پنجشنبه 25 آذر1389 10:35
 

گوهر یکتا

یکتا گوهری ز صدر زین افتاده                     آویزۀ عرش بر زمین افتاده

افسوس که در واقعۀ کربلا                    از خاتم انبیا نگین افتاده


برچسب‌ها: ناصرالدین, ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه قاجار, گوهر یکتا

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ مراثی (13) چهارشنبه 24 آذر1389 10:43

 

دعوت دوست

گر دعوت دوست می شنودم آن روز              من گوی مراد می ربودم آن روز

آن روز که بود روز هل من ناصر                ای کاش که (ناصر) تو بودم آن روز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

·داستان سرایش دو پارۀ، دعوت دوست


برچسب‌ها: ناصرالدین, ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه قاجار, دعوت دوست

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
مولا جانم پنجشنبه 4 آذر1389 8:53
 

مولا جانم، با آواز سید خلیل عالی نژاد

مولا جانم، جان جانم، مولا جانم

به صحرا بنگرُم صحرا تو بینُم، تو بینُم                 به دریا بنگرُم دریا تو بینُم، تو بینِم

به هرجا بنگرُم کوه و در و دشت               نشان از قامت رعنا تو بینُم

مولا جانم، جان جانم، مولا جانم

تو دوری از من و دل در برُم نیست                 هوای دیگری اندر سرُم نیست

به جان دلبرُم در هر دو عالم                       تمنای دگر جز دلبرُم نیست

مولا جانم، جان جانم، مولا جانم

مو آن مستُم که پا از سر نذونُم، نذونُم                 سر و پایی به جز دلبر نذونُم، نذونُم

دلارامی کز او گیرد دل آرام، دل آرام              (به غیر از ساقی کوثر نذونُم) _(2مرتبه)

مولا جانم، جان جانم، مولا جانم

به سر شوق سر کوی تو دیرُم                      به دل مهر مه روی تو دیرُم

(بت من، کعبۀ من، قبلۀ من                تویی هرجا نظر سوی تو دیرُم) _(2مرتبه)

نظر سوی تو دیرُم

(دلُم بی وصل تو شادی مبیناد) _(2مرتبه)

به غیر از محنت آزادی مبیناد، مبیناد

خراب آباد دل بی مقدم یار                 الهی هرگز آبادی مبیناد

(مولا جانم، جان جانم، مولا جانم) _(5مرتبه)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: ثنای علی/ آهنگ: سید خلیل عالی نژاد/ سراینده: بابا طاهر/ خواننده: سید خلیل عالی نژاد/ گروه: بابا طاهر/ سال آفرینش: 1380

·غدیر خُم، بر همگان خجسته باد.


برچسب‌ها: ثنای علی, مولا جانم, غدیر خُم, سید خلیل عالی نژاد, بابا طاهر

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آتش چهارشنبه 3 آذر1389 10:44
 

تصنیف آتش، با آوای سیمین غانم

آتش ای نور مقدس               تو از ارکان جهانی

با تو هستم با تو آتش               تو که نور جاودانی

تو مقدس و عزیزی               رحمت بارونُ داری

تویی از نژاد خورشید               لطف آسمونُ داری

آتش ای نور مقدس

آتش ای نور مقدس

خشم تو خشم اصیلِ               مثل خشم موج دریاست

رقص تو ظریف و زیباست               به ظرافت یه رویاست

تو با آب، رفیق راهی               مثل خاک، تو بی ریایی

مثل آب، پاک و منزه               تو از اعجاز خدایی

آتش ای نور مقدس

آتش ای نور مقدس

تو بدی ها را بسوزان               با تو هستم با تو آتش

مظهر غرور و قدرت               ای وجود پاک و بی غش

ای وجود پاک و بی غش

آتش ای نور مقدس               تو از ارکان جهانی

با تو هستم با تو آتش               تو که نور جاودانی

آتش ای نور مقدس

آتش ای نور مقدس

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: قلک چشات/ آهنگ: همایون خرم/ سراینده: سعید طبیبی/ خواننده: سیمین غانم

·تصنیف آتش، به بهانۀ جشن فرخندۀ آذرگان، پیوند شده است.


برچسب‌ها: قلک چشات, آتش, سیمین غانم, همایون خرم, سعید طبیبی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن آذرگان چهارشنبه 3 آذر1389 10:33
 

جشن آذرگان، فرخنده باد

نهم آذر ماه که روز آذر است و از آن آخشیج پاک آذر (آتش و فرشتۀ ارجمند آن)، آذر است، جشن آذرگان می باشد که آذرجشن نیز می گویند. یکی از نیایش ها در خرده اوستا (آتش نیایش) نام دارد. ایرانیان باستان در این روز به آتشکده ها می رفتند و آتش نیایش می خواندند. اکنون هم زرتشتیان این کار را انجام می دهند. در این جشن، آتش افروخته می شود.

ابوریحان بیرونی در پچواک آثارالباقیه می گوید: "روز نهم آذر عیدی است که به مناسبت همراه بودن دو نام، آذرجشن می گویند و در این روز به افروختن آتش نیاز دارند. این روز، جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همۀ آتش ها کارگزار است، نامیده شده. زرتشت دستور داده، در این روز به اتشکده بروند و در کارهای جهان با یکدیگر رایزنی کنند. "

آتش در کیش مزدیسنا پاک و پاک کننده است و از این دیدگاه مورد احترام می باشد. استاد پورداود در پچواک و سفرنگ جلد نخست یشت ها دربارۀ ارزش آذر و فرشتۀ آن به درازا سخن به میان آورده است.

آتش به گونۀ همگانی بسیار کهن تا به امروز مورد نگرش همۀ توده های روی زمین بوده و هر گروه یا تیره ای به شکلی و به عنوانی آن را ستوده، ارجمند می دارند. پیشرفت های جهان از پرتو این آخشیج است، یعنی آنچه که کشورهای متمدن را به پیشرفت و والایی رسانیده، همین آتش است، برای این که در میان آخشیج ها، آتش از همه پاک تر، زیباتر و سودمندتر است، مورد نگرش و ویژۀ جهانیان شده است. شفتلویتز دانشمند آلمانی، در کتاب گرانبهای خود به نام (آیین قدیم ایران و یهودیت) گفتاری بسیار سودمند در این باب نوشته و نشان می دهد که چگونه ملت های جهان از هر نژاد و هر تیره، آتش را می ستایند. پیشرفته ترین ملت های اروپا با وحشی ترین تیره های آفریقا در ستودن این آخشیج درخشان با همدیگر شرکت دارند، برای این که در کیش مزدیسنا، آنچه آفریدۀ اهورامزداست و برای جهان و جهانیان سودمند می باشد، باید با احترام و ستوده باشد، از این رو ایرانیان به آتش دلبستگی ویژه ای داشتند و آن را داده ایزدی دانسته، شعله اش را فروغ یزدانی خوانده اند. آتشدان فروزان را در پرستش گاهها به منزلۀ مهراب قرار داده اند.

در ریگ ودای هندوان و اوستای ایرانیان، نام پیشوای دینی هر دو دستۀ آریایی ها، آثره ون می باشد به معنای آذربان و آن کسی است که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود، چنانکه (وستالیس) در روم باستان، دختری دانا و پاکدامن و از نژادگان روم به نگهبانی و زنده نگه داشتن آتش پاک در معبد (وستا) کارگزار بوده است، و در مدت خدمت خود که سی سال بود، می بایست با کمال پاکی و پرهزکاری به سربرد و نگذارد آتش پاکی که پشتیبان روم به شمار می رفت خاموش گردد. در نزد هندوان (آگنی) نام آتش و نام پروردگار آن است، ولی به این آخشیج و فرشتۀ پاسبان آن (آتر) نام نهاده اند و در فارسی هخامنشی نیز (آتر) می باشد. در پهلوی به آن (اَتُر) گفته اند.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم – زمستان 1385/ برگه های 88 تا 89

·سوم آذر در گاهشمار باستانی برابر با نهم آذر در گاهشمار امروزی می باشد.

·گل ویژه جشن آذرگان: در نسک پهلوی "بندهش" آنجا که "درباره چگونگی گیاهان" سخن به میان می آید، از میان گل ها "آذریون" گل ویژۀ آذر نامیده شده و آمده است: " ... این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:... آذریون آذر را ... ".

در دیگر نوشته های پارسی، گل آذریون را با نام هایی همچون  "آذرگون"، "گل آتشی" یا "گل آتشین" نیز نامیده اند. چنانکه واعظ قزوینی، امیر معزی و صائب در سروده های خود از آن به گلی با رنگ سرخ آتشین یاد کرده اند و گفته اند که گرچه سرخ است ولی گل سرخ نیست و خوش بو هم نمی باشد. ولی در برخی دیگر از دست نوشته های به جای مانده از گذشتگان، آن را گلی زرد دانسته اند. پس بدین روی، در زمان های گوناگون، نام آذرگون را بر گل های مشابه نهاده اند.  

·لامعی گرگانی که از سرایندگان دوران ملکشاه سلجوقی می باشد، از گل آذرگون با گلبرگ هایی زرد با میانه سیاه یاد کرده است:

دو چشم خویش برافکن به چشم آذرگون/ در این زمان و بر آماق او گمار آماق
به چشم بر مژه ٔ زرد اگر  نکو  نبود/ نکو بود سیه اندر میان چشم احداق

در برخی از فرهنگ های گیاه شناسی، گهگاه از آذرگون، صفتی برای گل هایی همچون شقایق، لاله، سیکلامن و همیشه بهار که به سرخی می گرایند، نیز یاد شده است ولی از آنچه در نوشته های کهن پارسی دربارۀ گل آذرگون یا آذریون برجای مانده چنین می توان نتیجه گرفت که این گلی است گرد و بزرگ با گلبرگ های زرد که گاهی نیز به سرخی می زند و همچنین گفته شده است که آذرگون یا آذریون در نوشته های کهن ایرانی گونه ای از آفتابگردان یا همان "Sunflower" با نام دانشی (Helianthus annuus) می باشد که در اندازه های گوناگون و با رنگ های زرد یا سرخ یا آمیخته از زرد و سرخ وجود دارد. 

· سروده ای از مسعود سعد سلمان، دربارۀ  آذر ماه:

ای ماه، رسید ماه آذر/ برخیز و بده می چو آذر

آذر بفروز و خانه خوش کن/ ز آذر صنما به ماه آذر

· سرودۀ دیگری از مسعود سعد سلمان، دربارۀ روز آذر:

ای خرامنده سرو تابان ماه/ روز آذر می چو آذر خواه

شادمان کن مرا به می که جهان/ شادمان شد به فر دولت شاه


برچسب‌ها: جشن آذرگان, آذرگون, آخشیج, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
ای گل جمعه 28 آبان1389 14:10

 

تصنیف ای گل، با آوای ملوک ضرابی

آی، گر دیدی و دیر اومدُم              همسرایان: ای گل

تقصیر ندارُم وای گلُم                  همسرایان: ای گل

جومۀ زر تَشُم زده                      همسرایان: ای گل

میلی بشینُم وای گلُم                    همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                 همسرایان: ای گل

میونِ دو سینت بلبلی                   همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                 همسرایان: ای گل

میونِ دو زلفات سنبلی                 همسرایان: ای گل

اِی گفتم که با مستان مرو، رفتی                      چون گل به هر بستان مرو، رفتی

گفتم دلم بستون مرو، رفتی                    رفتی جفا بر ما روا، دیدی

نوبهار من دیدی چه ها، دیدی                   گلعذار من رنج و بلا، دیدی

از کنار من رفتی خطا، دیدی                      تا دیار من جور وجفا، دیدی

اِی،  اِی خدا بالای سری               همسرایان: ای گل

خِرزیر پات گل وای گلُم                همسرایان: ای گل

مرد خوب و زن بَد و                    همسرایان: ای گل

از هم جدا کن وای گلُم                 همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                  همسرایان: ای گل

میونِ دو سینت بلبلی                   همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                 همسرایان: ای گل

میونِ دو زلفات سنبلی                 همسرایان: ای گل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گونۀ آهنگ: محلی بختیاری/ خواننده: ملوک ضرابی/ دستگاه: دشتی

·در این تصنیف، تک واژه های "رفتی" و "دیدی" هم به گونۀ همسرایی می باشد.


برچسب‌ها: تصنیف, ای گل, ملوک ضرابی, محلی بختیاری, دشتی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 100 پنجشنبه 27 آبان1389 15:0
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 100

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: مژدۀ وصل تو/ دستگاه: همایون/ خوانندۀ بخش آوازی: سیاوش/ نوازنده: حسن کسایی(نی) _ جلیل شهناز(تار) _ جهانگیر ملک(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: مژدۀ وصل تو کو کز سر جان برخیزم/ غزل آواز: حافظ/ سروده های زمینه: حافظ _ نظامی گنجوی/ گویندگان: روشنک/ نوابردار: محمد جهانفرد

سال آفرینش: امرداد ماه 1353خورشیدی

·آواز برنامه، از دو بخش تشکیل می شود که بخش نخست از دو غزل گوناگون حافظ و در ادامۀ آواز، غزلی از نظامی برگزیده شده است.

·در میان برنامه های گلهای تازه، این تنها برنامه ایست که بانو روشنک گویندگی آن را به دوش داشته است.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 99 پنجشنبه 27 آبان1389 14:46
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 99

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: هزار جهد بکردم/ دستگاه: شور/ خوانندۀ بخش آوازی: نادر گلچین/ نوازنده: حبیب الله بدیعی(ویولون) _ محمد حیدری(سنتور) _ آبتین اجلالی(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: هزار جهد بکردم که یار من باشی/ غزل آواز: حافظ/ سروده های زمینه: حافظ/ گویندگان: آذر پژوهش/ نوابردار: محمود امینی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 98 چهارشنبه 26 آبان1389 22:14
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 98

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: تو بمان و دگران/ دستگاه: دشتی/ خوانندۀ بخش آوازی: عبدالوهاب شهیدی/ خواندۀ بخش تصنیف: عبدالوهاب شهیدی/ نوازنده: جلیل شهناز(تار) _ علی اصغر بهاری(کمانچه) _ حسن ناهید( نی) _ امیرناصر افتتاح(تنبک)/ پیش درآمد: مرتضی محجوبی/ پیش درآمد بخش آوازی: من آخر، سر به صحرا می گذارم/ پیش درآمد بخش تصنیف_ضربی: از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران _ گردش ای چرخ به کامم کردی/ سراینده: شهریار/ سروده های زمینه: شهریار/ گویندگان: فخری نیکزاد/ نوابردار: ایرج فهیمی

·در این برنامه، سه سرودۀ گوناگون از شهریار گزینش شده که از دو سروده به نام تصنیف در آغاز و پایان برنامه و از سوی در آواز برنامه به کار برده شده است. همچنین هر سه سروده در دکلمه نیز آمده است.

·آواز عود که در این برنامه شنیده می شود، بی گمان شاهکریست از مهتر شهیدی.

·دو تصنیف در برنامه خوانده شده که هر دوی آنها، به گونۀ یک ترانۀ پیوسته در یکی از سری برنامه های موسیقی ایرانی با گروه روانشاد پایور اجرا شده است.

·واژۀ "اما" که در تک پارۀ "رفتم از کوی تو اما عقب سر نگران"  دکلمه شده، در آواز برنامه به "لیکن" دگرش یافته است.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
پاره هایی از قربان چهارشنبه 26 آبان1389 6:24
 

جشن قربان، بر همگان فرخنده و نکو باد

·صوفی عشقری:

رفیقان عید قربان است امروز

مبارک باد یاران است امروز

تمام حاجیان احرام بسته

چه خوش تکبیر گویان است امروز

زبان عشقری در عذر وزاری

چو برگ بید لرزان است امروز 

·پروین اعتصامی:

مترس از جانفشانی گر طریق عشق می جویی

چو اسماعیل باید سرنهادن روز قربانی 

·سید اسماعیل بلخی:

نعش بی سر به بغل داشت ولی رو به خدا

همتش بین که چسان تحفه به محضر ببرد

کای خدا منت خاص است به اولاد خلیل

گر قبول درت این هدیه محقّر ببرد

·ناصر خسرو:

اندیشه کن از حال براهیم و ز قربان

وان عزم براهيم که بُرد ز پسر سر


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 97 سه شنبه 25 آبان1389 11:42
 

 گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 97

شناسۀ برنامه:  

دیباچه: خاک کوی تو/ دستگاه: سه گاه/ خوانندۀ بخش آوازی: سیاوش/ نوازنده: حبیب الله بدیعی(ویولون) _ منصور صارمی(سنتور) _ جهانگیر ملک(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم/ غزل آواز: سعدی/ سروده های زمینه: سعدی/ گویندگان: فخری نیکزاد/ نوابردار: محمد جهانفرد


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
سیتی سماقی یکشنبه 23 آبان1389 19:10
 

تصنیف سیتی سماقی، با آواز منوچهر سخایی

خواب می بینم که زیر شاخ پسته         سیتی سماغی فرش انداخته نشسته
(سیتی سماغی چشای چو بوری داره            چایی دم کرده تو قوری داره)
–(2مرتبه)
سَموَر که قل قل می کنه       صدای بل بل می کنه
عشق اگه در دلت باشه               صحبت خودش گل می کنه

از عشق تو دارم میشم دیوونه          سیتی سماغی منو ببر به خونه
در دوریت دلم قرار نداره            از دست تو راه فرار نداره
سَموَر که قل قل می کنه        صدای بل بل می کنه
عشق اگه در دلت باشه                صحبت خودش گل می کنه 

سیتی سماغی مثل تو توی دنیا            حالا حالا ها دختر نمی شه پیدا
یه شبی بیا دوباره تو بالکنی              تا من برات بخونمو حال کنی
سَموَر
که قل قل می کنه         صدای بل بل می کنه
عشق اگه در دلت باشه                صحبت خودش گل می کنه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: نمکی/ خواننده: منوچهر سخایی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
روز کورش بزرگ جمعه 7 آبان1389 18:7
 

هفتم آبان، بهانه ایست برای بزرگداشت کورش بزرگ

این روز بر همۀ ایرانیان فرخنده باد

مردم اغلب بي انصاف و بي منطق و خود محورند. آنان را ببخش. اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي كنند، ولي مهربان باش. اگر شريف و درستكار باشي فريبت مي دهند، ولي شريف و درستكار باش. نيكي هاي امروزت را فراموش مي كنند، ولي نيكوكار باش. بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر كافي نباشد و در نهايت مي بيني هر آنچه كه هست همواره ميان تو و خداوند است نه ميان تو و مردم. (كوروش بزرگ)


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن آبانگان سه شنبه 4 آبان1389 10:38
 

جشن آبانگان، فرخنده باد

پس از جشن هفتم که مهرگان است، جشن آبانگان آغاز می شود. دهمین روز آبان، آبان روز نام دارد که به نام فرشته آب و خود آب است. واژۀ آب که جمع آن آبان است، در اوستا و پهلوی آپ و در سانسکریت (آپه) و در فارسی هخامنشی (آپی) می باشد. این آخشیج همانند آخشیج های اصلی دیگر چون: آتش و خاک و هوا در آیین ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج  فرشته ای ویژه، نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج های چهارگانه را که پایۀ نخستین زندگی است، می ستودند و اکنون هم زرتشتیان آنها را پاک می دانند و همانند پیش از این، فرشته هریک از آنها را می ستایند.

در کرده دو هفتن یشت بزرگ می گوید: "به سرچشمۀ آب درود می فرستیم، به گذرهای آب درود می فرستیم، به کوه هایی که از بالای آنها آب روان است، درود می فرستیم، به دریاچه ها و دریاها و استخرها درود می فرستیم. " در یسنا 65 بخش 10، اهورامزدا به پیامبرش می گوید: "نخست به آب روی آور و نیاز خویش را از آن بخواه"، باید دانست که فرشتۀ آب نیز به همین نام می باشد و به احترام این فرشته باید آب را پاک و پاکیزه نگاه داشت و آن را به نیکی ستود. در ویشتاسپ یشت، آیۀ 8 چنین آمده: "آب فر ایزدی بخشد به کسی که او را بستاید. "

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا، یا کنار رودخانه، فرشتۀ آب را نیایش می کنند. ایرانیان کهن، آب را پاک (مقدس) می شمردند و هیچ گاه آن را آلوده نمی کردند و آبی را که اوصاف سه گانه اش (رنگ و بوی و مزه) دگرگون می شد، برای آشامیدن و شستشو به کار نمی بردند.

هرودت می گوید: "ایرانیان در میان آب ادرار نمی کنند، آب دهان و بینی در آن نمی اندازند و در آن دست و روی نمی شویند. "

 استرابون جغرافیدان یونانی می گوید: "ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی دهند و در آن لاشه و مردار نمی اندازند و آنچه که ناپاک است، در آن نمی ریزند. "

ابوریحان بیرونی در پچواک آثارالباقیه می گوید: "آبان، روز دهم آبان ماه است و آن را عید می دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می گویند. در این روز، زو پسر تهماسب از سلسلۀ پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات ها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب (ضحاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را، دارا شوند. "

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم – زمستان 1385/ برگه های87 تا 88

·دهم آبان در گاهشمار باستانی برابر با چهارم آبان در گاهشمار امروزی می باشد.

·مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان مردان است و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

·بخش هايى از اردويسور نيايش يا آبزور:

درود و ستايش و توانايى و زور و آفرين باد به اهورا مزداى فروغمند با شکوه و به امشاسپندان، به آب هاى خوب مزدا داده، به آب اردويسور اناهيتاى پاک، به همه آب هاى مزدا داده، به همه گياهان مزدا داده، به همه ستودگان مادى و مينوى و به فروهرهاى پاکان و راستان که پيروز و پرتوان هستند.

مى ستايم آب اردويسور اناهيتا را که در همه جا گسترده است و تندرستى بخش است و بدانديشان را دشمن است و اهورايى کيش است و در خور ستايش و نيايش در جهان مادى. آن پاکى که جان افزاست، پاکى که فزاينده گله و رمه است، پاکى که گيتى افزاست، پاکى که خواسته افزاست.
اردويسور اناهيتا که داراى هزارها درياچه و هزارها نهر است که هر يک از اين درياچه و نهرها به اندازه چهل روز راه هست براى کسى که با اسب راهوارى براند.

آب ما، از آن بدانديش نيست، از آن بدگو نيست، از آن بدکردار نيست، از آن بدبين نيست، از آن کسى که دوست را بيازارد نيست، از آن کسى که همراهان را بيازارد نيست، از آن کسى که کارکن را بيازارد نيست، از آن کسى که خويشان را بيازارد نيست.

اى آب ستوده، به من بزرگ ترين دارش ها (نعمت ها)، تن درست و اندام درست ارزانى دار. اى آب ستوده، به من خواسته فراوان ببخش، گله و رمه گوناگون و فرزندان دلير همان گونه که پيش از من به کسانى که از تو خواستند، بخشيدى.

·سرودۀ جمشید زره‌پوش به خجستگی فرا رسیدن جشن آبانگان:

به رنگ برف کهساران/ چو گلبرگ سپید یاس/ زیبا بود تن پوشش/ به نازک روسری نرم دیداری/ نهفته خرمن پرتاب گیسویش/ میان همگنان/ با مرد و زن همراه/ به دست هر یک عود و اوستایی/ من سرگشتۀ تنها/ پریشان‌حال وشرمنده/ شده محو تماشایش/ نگاهش در نگاهم بست/ با گرمی/ به چشمانش نگه کردم/ چو دریایی/ پر از امواج شادی بود/ درون چشم زیبایش/ محبت موج می‌زد/ هزاران راز و رمز مهربانی/ در نگاهش فاش جاری بود/ به نرمی گفت می‌دانم/ فرامُش کرده‌ایی/ شاید نمی‌دانی که روز و ماه آبان است/ جشن پاک آبانگان/ که اینک من/ به آیین نیاکانم/ لباسی چون پریزادان/ سپید سیمگون دارم/ به دل شوری دگر دارم/ به سر شوقی و آهنگی/ خیال جویباران و/ هوای بوستان دارم/ در آنجا با سرودِ رود و بوی عود/ به یاد ایزد آبان/ سرایم «یشتِ آبان» را/ سرودِ «آب‌زوران» را/ برای باغ و بستان‌ها/ برای رود و دریاها/ شکوه و فر وزیبایی/ فروانی و شادابی/ تمنا از خدا دارم/ بیا باهم درین شادی دل و جان تازه گردانیم/ جهان زندگانی را بهشت جاودان سازیم/ نگاهم از نگاه تو/ گرفته پیش پاهایم/ ز خجلت خیره ثابت ماند/ زبس شرمنده گردیدم/ که ننگم آمد از خویشم/ منِ‌کرده فرامُش/ رسم و آیین نیاکان را/ چو کرمی/ سر به چنبر برده از زشتی/ به‌هر بیغوله می‌لولم/ نه شوری و نه سودایی/ نه عشق و مهر و پروایی/ ز نادانی جفا کرده/ به آیین و ره کیشم/ زمانی ساکت وآرام/ به دریای هزار اندیشه افتادم/ در آن ژرفای پر غوغا/ فروغی از درونم خاست/ که تا اوج اهورایی/ به شهر روشن زرتشت پی بردم/ در آن شهری که شادی‌ها/ چنان خون در رگ دلهاست/ غم دنیا چو خاشاکی است/ که بر امواج شادی‌هاست/ در آنجا با غمی هرگز/ دلی تنها نمی‌ماند/ که هر دل را هزاران دل/ همه درد آشنا باشد/ ابر شهری که آیینش ریا نیست/ کسی دینش به دنیایی نبازد/ دروغ و کینه و پیمان شکستن/ به شهر روشنش راهی ندارد/ در آن شهری که زن همتای مرد است/ شریک شادی و غم‌های مرد است/ جدایی و جفا در کارشان نیست/ اساس زندگانیشان آشویی است/ تمام مردم، آب و باد و خاکش/ چنان آتش به پاکی می‌ستایند/ برای بهترین زندگی‌ها/ همه آنرا مقدس می‌شمارند/ بهین شهری که در جویش/ زلال چشمه‌ها جاریست/ درختانش ز سرسبزی/ در اوج حسن و زیبایی‌ست/ هوای پاک دلجویش/ نسیمی جانفزا دارد/ ز هر سو بوی گلزاران/ ز جانان بوی جان آرد/ به کُرنش سر فرود آوردم و گفتم/ که اینست رسم و آیینی/ آشوزرتشت سردار اشویی است/ در آیینش سر مویی خطا نیست/ خدایا جاودان بادا/ چنین آیین والایی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گرگ چهارشنبه 28 مهر1389 14:56
 

سرودۀ گرگ، با آوای فریدون مشیری

گفت دانایی که گرگی خیره سر       هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاریست پیکاری سُتُرگ      روز و شب، ما بین این انسان و گرگ
زور بازو چارۀ این گرگ نیست          صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش               سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر           هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک       رفته رفته می شود انسان پاک
و آن که از گرگش خورَد هر دم شکست       گر چه انسان می نمایند، گرگ هست
و آن که با گرگش مدارا می کند           خُلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر        وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی همچو شیر      ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند             گرگ هاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست این سان دردمند     گرگ ها فرمانروایی می کنند
و آن ستمکاران که با هم محرم اند      گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب         با که باید گفت این حال عجیب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سراینده: فریدون مشیری/ گوینده: فریدون مشیری/ کتاب: از دیار آشتی

·با سپاس از دایی مهربانم برای پیوند این برنامه.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
قطعه ای از بهشت سه شنبه 27 مهر1389 10:48

 

قطعه ای از بهشت، با آواز محمد علی کریم خانی

آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده

(ای حرمت ملجأ درماندگان

دور مران از در و راهم بده)
_(2مرتبه)

(لایق وصل تو که من نیستم) _(2مرتبه)

اذن به یک لحظه نگاهم بده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ: آریا عظیمی نژاد – علیرضا کهن دیری/ سراینده: غلامرضا سازگار/ خواننده: محمد علی کریم خانی

·آنچه خوانده شد، گزیده ایست از سرودۀ غلامرضا سازگار.

·آهنگ قطعه ای از بهشت، برگرفته از نماهنگ راهنمای زائر می باشد که بدست مجید مجیدی ساخته شده است.

·با سپاس ویژه از کدبان کاظمیان نازنین که گردال این نماهنگ را سال گذشته پس از بازگشت از مشهد برایم فرستادند تا به گفتۀ خودشان دگر بار، بارگاه آن امام دردانه را از صفحۀ مانیتور زیارت کنم.

ضامن آهو

·سرودۀ درست:

آمدم ای شاه ، پناهم  بده/ خط امانی ز گناهم بده
ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان/ دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق/ قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو  که  من  نیستم/ اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده
ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست/ شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع/ گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است/ بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من/ با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند/ نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی/ جمله ی حاجات مرا هم بده


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن مهرگان شنبه 10 مهر1389 10:57

 

جشن مهرگان، یادگار نیاکان، پاینده باد

سرود نخست جشن مهرگان

دربارۀ جشن مهرگان، روانشاد مسعود سعد سلمان چنین سروده است:

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان        مهر بفزای ای نگار مهر چهر مهربان

مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر         مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان

جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ          وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان

جشن مهرگان از جشن های بسیار بزرگ و با فر و شکوه ایرانیان باستان بوده است. این جشن را در قدیم (متراکانا) می گفتند و بعدها به نام مهرگان خوانده شد و پس از اسلام آن را مهرجان گفتند. در روزگاران دیرین، انجام آیین این جشن بزرگ در مدت شش روز بوده است، یعنی از روز شانزدهم مهر ماه (مهر روز) آغاز شده تا روز بیست و یکم مهر پایان می یافت و در روؤ ژسين جشن يعني روز ۲۱ مهر ماه را ژارسیان (رام روز) می گفتند. روز نخست جشن مهرگان همگانی و روز فرجام را مهرگان ویژه می خواندند. در ایران باستان یک چندی، سال را به دو بخش یعنی بخش تابستان بزرگ و بخش زمستان بزرگ، بخش کرده بودند. جشن نوروز را آغاز فصل تابستان دانسته و جشن مهرگان را نیز برآمدن فصل زمستان می دانستند.

کتزیاس یونانی، پزشک ویژه اردشیر دوم می نویسد: پادشاهان هخامنشی به هیچ گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس گرانبهای ارغوانی می پوشند و در باده پیمایی میخوارگان شرکت می جویند. تاریخ نگار دیگری به نام (دوریس) می نویسد: پادشاهان در این جشن می رقصیدند. بنابه گفتۀ استرابون، خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان 20 هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می داشت. اردشیر بابکان و خسرو انوشیروان در این روز تن پوش نو، به مردم می بخشیدند. از دانشمندان ایران و عرب، خبرهای زیادی دربارۀ جشن مهرگان گفته و نوشته اند. وندیشمان نویسندۀ کتاب (میترا) دربارۀ جشن مهرگان چنین نوشته است: در این جشن، موبد موبدان خوانچه ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به ، انار و یک خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان = زمزمه کنان، نزد شاه می آورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می گذاشتند، همان هفت چین (چین پس از اسلام به سین تبدیل شد، چون در عرب چ نیست) بود که جزو تشریفات جشن نوروز به حساب می آمد. از اینجا روشن می شود که هفت چین در جشن مهرگان نیز معمول بوده است.

ابوریحان بیرونی که در سال ۳۶۲ هجری قمری زاده شده و از بزرگان و دانشمندان درجه یک ایران شمرده می شود، در کتاب آثار الباقیه از جشن مهرگان گفت و گوی فراوانی به میان آورده و چنین نوشته است: "گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت داده اند. پادشاهان در این جشن، تاجی به شکل خورشید که در آن چنبره ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می گذاشتند و می گویند که در این روز فریدون پادشاه کیانی بر بیوراسب (دارندۀ هزار است/ ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از اسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان عجم، مردی دلیر می گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید. "

کومون خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام آیین میترا چنین می گوید: "بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می شد و آن را (سل ناتالیس این وکتی) یعنی روز زایش خورشید شکست ناپذیر می گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به ایین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دیم مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند. " در حقیقت باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایۀ مهر روز ایرانیان باستان است. باید دانست که در فرهنگ ها، مهرگان بزرگ و مهرگان کوچک نام دو مقام موسیقی است.

دکتر ذبیح الله صفا در مجلۀ مهر شماره ده، سال نخست چنین می گوید: "در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عَنبر و عود هندی به یکدیگر می دادند و توده های مردم هرکدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می آوردند. رسم و آیین جشم مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است. "

آشوزرتشت پیامبر بزرگ پارسی دربارۀ جشن مهرگان چنین فرموده است: "آغاز و انجام این جشن در بزرگی و ارجمندی با هم برابر است، پس هر روز را جشن بگیرید. " برابر این دستور بزرگ آشوزرتشت، هرمزد پسر شاهپور در همۀ روزهای مهرگان جشن می گرفت و هریک از روزهای این پنج روز جشن را به یک گروه ویژه می کرد مانند: شاهزادگان ـ موبدان ـ بزرگان ـ سپاهیان ـ بازرگانان ـ دهگانان و برای دیدار و دید و بازدید گذاشته بود و بازماندۀ روزهای مهر ماه تا آخر آن برای دیگر گروهها ویژه کرده بود. باز هم ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم دربارۀ جشن مهرگان چنین نوشته است: "مهرجان = مهرگان روزی است از مهر ماه و اندرین روز فریدون بر بیوراسب پیروزی یافت و او را در کوه دماوند به بند کشید. "

بلعمی تاریخنگار نامدار ایرانی دربارۀ جشن مهرگان چنین نوشته است: "در این روز آفریدون پیروزی یافت بر ضحاک و او را گرفت و بکشت و در همان روز تاج بر سرنهاد و جهانداری آغاز نمود و آن مهر روز بود از مهر ماه و آن را مهرگان نام کردند. "

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی دربارۀ بر تخت نشستن فریدون چنین سروده است:

به روز خجسته بر مهر و ماه           به سر برنهاد آن کیانی کلاه

جشن مهرگان در نزد ایرانیان به اندازه ای ارج و ورج داشت که تا چهار سده پس از چیرگی عرب، در سراسر کشور پهناور ایران، آیین جشن به گونه ای کامل انجام می شد. در سال ۴۲۱ هجری قمری در روزگار پادشاهی سلطان مسعود غزنوی، جشن مهرگان را با شکوه و فرخندگی تمام در دربار خود همانند روزگاران پیش از اسلام برگزار نمود. گواه بر گفتار چکامه های منوچهری دامغانی است که همزمان سلطان نسعود غزنوی بود و از شاعران دربار به شمار می رفت که چند بیت از چکامۀ او دربارۀ جشن مهرگان در زیر آورده می شود:

آمد خجسته مهرگان، جشن بزرگ خسروان       نارنج و نار و ارغوان، آورد از هر ناحیه

بلبل نگوید این زمان، لحن و سرود تازیان       قمری نگرداند زبان، بر شعر ابن طشریه

بلبل چغانه بشکند، ساقی چمانه پر کند       مرغ آشیانه بفکند، وندر جوار زاویه

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم – زمستان 1385/ آمیخته ای از برگه های 85 تا 86 و ۴۹۲ تا ۴۹۵

·از آنجا که در برهان قاطع، نام مهرگان برای یکی از مقام ها و لحن های موسیقی سنتی ایران آمده است و همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در نسک موسیقی کبیرِ از ابونصر فارابی نیز مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومۀ خسرو و شیرین، نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را مهرگانی نوشته است، گمان آن می رود که در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه ای اجرا می شده است.

·سروده هایی از سرایندگان نامدار ایرانی دربارۀ جشن مهرگان:

فردوسی:
فريدون چو شد بر جهان كامكار/ ندانست جز خويشتن شهريار
به رسم كيان، تاج و تخت مهی/ بياراســت با كاخ شاهنشهــی
به روز خجستـــه، سر مهر ماه/ به سر، بر نهاد آن كيانی كلاه
به فرمود، تا آتش افروختنـد/ همه عنبر و زعفـران سوختند
کنون یادگار است از او ماه مهر/ به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

و درجایی دیگر می گوید:
بکرد اندر آن کوه، آتشکده/ بدو تازه شد مهرگان و سده

رشیدالدین وطواط:
بجوی مهر من ای نوبهار حسن، که من/ به کارت آيم، همچون، به مهرگان آتش

رودکی:
ملکا جشن مهرگان آمد/ جشن شاهان و خسروان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوان/ می به بخت تو نوجوان آمد

فرخی سیستانی:
مهرگان جشن فریدون ملک فرخ یاد/ بر تو ای همچو فریدون ملک فرخ باد

و در جایی دیگر می گوید:
شب مهرگان بود و من مدح گویم/ خداوند را هر شب مهرگانی
همایون و فرخنده بادت نشستن/ بدین جشن فرخنده مهرگانی

اسدی توسی:
فــریـدون فــرخ بـه گـرز نـبـرد/ ز ضـحـاک تـازی بـرآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر/ نشست او به شاهی سر ماه مهر

انوری:
نشنیده‌ای که بزیر چناری کدو بنی/ برجست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزه‌ای/ گفتا چنار عمر من افزون‌تر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم/ این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ/ کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان/ آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

و در جایی دیگر می گوید:
فرخنده و مبارک و میمون و سعد باد/ نوروز و مهرگان و بهار و خزان تو

خواجوی کرمانی:
به دشمنان گله از دوستان نشاید کرد/ بمهرگان صفت بوستان نشاید کرد
بترک آن مه نامهربان نباید گفت/ کنار از آن بت لاغر میان نشاید کرد

مسعود سعد سلمان:
من در شب سیاهم و نام من آفتاب/ من در مرنجم و سخن من به قیروان
جز من که گفت خواهد در خورد تو ثنا/ جز تو که را رسد به بزرگی من گمان
آرایشی بود به ستایشگری چو من/ در بزم و مجلس تو به نوروز و مهرگان

منوچهری دامغانی:
مهرگان آمد هان در بگشاييدش اندر آريد و تواضع بنماييدش/ خوب داريد و فراوان بستاييدش هرزمان خدمت لختی بفزاييدش

سنایی:
سر زلف عروسان را چو برگ نسترن یابی/ رخ گلرنگ شاهان را به رنگ زعفران بینی
بدین زور و زر دنیا چو بی عقلان مشو غره/ که این آن نوبهاری نیست کش بی‌مهرگان بینی
که گر عرشی به فرش آیی و گر ماهی به چاه افتی/ وگر بحری تهی گردی وگر باغی خزان بینی

عنصری:
مهرگان آمد گرفته فالش از نيكی مثال/ نيک روز ونيک جشن و نيک وقت ونيک فال

دقیقی:
گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد/ دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد

و در جایی دیگر می گوید:
مهرگان آمد جشن ملک افريدونا/ آن کجا گاو بپروردش برمايونا

قطران تبریزی :
آدینه و مهرگان و ماه نو/ بادند خجسته هر سه بر خسرو

امیرهوشنگ ابتهاج:
بــگشاییم کفتران را بــال/ بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود/ وین چنین با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پیشباز رویم/ رقص پر پیچ و تاب پرچم ما
زیر پرواز کفتران سپید/ شادی آرمیده گام سپهر
خندۀ نوشکفتۀ خورشید/ مهرگان را درود می گویند
گرم هر کار مست، هر پندار/ همره هر پیام، هر سوگند

ملک الشعرای بهار:
نوبهار و رسم او ناپایدار است ای حکیم!/ گلشن طبع تو جاویدان بهار است، ای حکیم!
آن بهاری کاعتدالش ز آفتاب حکمت است/ از نسیم مهرگانی برکنار است، ای حکیم!

توران شهریاری:
مژده، ای دوستان مهرگان است/ مهر با هر کسی مهربان است/ مهر روز و ماه فرخ مهر/ جشن فرخنده‌ی مهرگان است/ گرمی و پاکی و شادی از اوست/ فرّ و شیدش کران تا کرانست/ در دل گرم هر ذره از مهر/ یک جهان شور هستی نهان است/ نور بخشد به گیتی و مینو/ شوربخشِ زمین و زمان است/ مایه زندگانی و هستی/ این جهان چون تن و او روان است/ ایزد مهر دردین زرتشت/ فرّ و فرمندی جاودان است/ مهریشت دلاویز و زیبا/ شرح بخشی از این داستان است/ مهرٍ فرمند را می‌ستاییم/ چون دلِ گرمِ عالم در آن است/ زایشِ مشیه و مشیانه/ در همین روز با فرّ و شان است/ جشن پایان محصول و برداشت/ فر و شادی ز چهرش عیان است/ صد بهاران در آن می ‌توان دید/ گرچه آغاز فصل خزان است/ سال عمرش نیاید به گفتار/ زودتر از زمان کیان است/ کاوه را او توان داد و نیرو/ حامی پرچم کاویان است/ شد فریدون به ضحاک پیروز/ چون که او شاه مهر آرمان است/ عشق و مهرند همزاد دیرین/ مهر با عاشقان هم ‌زبان ست/ دشمن رشک و کین و تباهی/ دوستی را بهین پشتیبان است/ داور مردمان در پس از مرگ/ نیک کردار از آن در امان است/ راه و رسم وفاداری از اوست/ بی‌وفایی به جانش گران است/ این نگهدار پیمان نمادش/ حلقه مهر خورشید سان است/ بهر هر همسری حلقه‌ مهر/ برتر از گوهر شایگان است/ زین سبب حلقه مهرورزی/ زیبِ دستِ همه همسران است/ تا دو همسر به هم مهر ورزند/ در گسستن شکست و زیان است/ مهر از آغاز بنیاد هستی/ پیکِ دل‌ها و پیوند جان است/ مهر ورزیدن و شاد بودن/ خوی دیرین ایرانیان است/ آفرین خدا باد بر مهر/ مهر آیینِ پیر مغان است/ هفت گام است در مکتب مهر/ کز تعالیم مهری نشان است/ برترین حد پالایش روح/ قبله‌گاه همه عارفان است/ مهر، ای نوربخش مسیحا/ شور جانت در این کاروان است/ دین عیسا ز تو مایه بگرفت/ از فروغ تو پرتو فشان است/ آن همه سنت و رسم و آیین/ از تو در تار و پودش نهان است/ مایه‌های تو جانمایه‌اش شد/ جذبه و شور و حالش از آن است/ خفته رازی به مهرابه‌هایت/ کز بیانش سخن ناتوان است/ چون و چندش نگنجد به گفتار/ زان که برتر ز شرح و بیان است/ نور و نیرو و شیدایی و شور/ عشق و عرفان و تاب و توان است/ حافظ و مولوی راه پویش / آن دو را سر بر این آستان است/ سهروردی چو منصور حلاج/ لاله سرخ این بوستان است/ آنچه از مهرگان می ‌توان گفت/ جشن بشکوهی از باستان است/ عارفان مهر را می‌ستایند/ چون نمودار جان جهان است

سرود دوم جشن مهرگان، با آوای امید فرهنگ

·آلبوم: زرتشت (جشن مهرگان)/ آهنگ: امید فرهنگ/ خواننده: امید فرهنگ/ همخوان: سودابه شمس/ سراینده: توران شهریاری/ آرایش سروده: سپهر ابراهیمی

·سرود جشن مهرگان، برداشتی آزاد از سرود "مهر و مهرگان" در دیوان توران می باشد.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 96 چهارشنبه 31 شهریور1389 21:8
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 96

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: ارغوانی شراب/ دستگاه: ابوعطا/ خوانندۀ بخش آوازی: عبدالوهاب شهیدی/ نوازندگان: پرویز یاحقی(ویولون) _ فضل الله توکل(سنتور)/ پیش درآمد بخش آوازی: غرامت است غرامت، شبي که بي تو گذارم/ سراینده: نظامی گنجوی/ سروده های زمینه: نظامی گنجوی/ گویندگان: آذر پژوهش _ فریدون توفیقی/ نوابردار: ایرج فهیمی

·در برنامه های گلها، همواره یک نفر گویندگی برنامه را بر دوش داشته، ولی در برخی از برنامه های گلهای رنگارنگ و دیگر برنامه های گلها، شنیده می شود که گوینده از یکی بیشتر بوده است. در گلهای تازه، این ماجرا خیلی پیش نیامده و در این برنامه چنین شده است.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 95 چهارشنبه 31 شهریور1389 20:49
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 95

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: سیمرغ/ دستگاه: دشتی/ خوانندۀ بخش آوازی: ناصر مسعودی/ نوازندگان: سیروس حدادی(فلوت) _ منصور صارمی(سنتور) _ امیرناصر افتتاح(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: من درد دارم حس نُکُنه هیشکی می دردم/ سراینده: دکتر علی فُروهی/ سروده های زمینه: دکتر علی فُروهی/ گوینده: ناصر مسعودی/ نوابردار: محمد جهانفرد

سال آفرینش: اردیبهشت ماه 1353خورشیدی

·این برنامه بیشتر شبیه سری برنامه های گلهای صحرایی می باشد، زیرا گلهای صحرایی بیشتر به زبان محلی خوانده و دکلمه می شد.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دفتر تار جلیل شهناز، برنامۀ شمارۀ 17 چهارشنبه 31 شهریور1389 20:13
 

دفتر تار جلیل شهناز، برنامۀ شمارۀ 17

دستگاه: چهار مضراب نوا/ تار: جلیل شهناز/ تنبک: ناصر فرهنگ فر


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
من می آیم ... یکشنبه 28 شهریور1389 17:9
 

نامۀ یک نفر دور از وطن، با آوای بهنود

من می آیم

در نیمه های راهم، اما می آیم

دیگر در اینجا غریبی، آزاری سخت است

دیگر نوارهایم از بس شنیده ام، خش افتاده است

از بس حافظم را خوانده ام، برگ برگ شده

از بس گوشم را به رادیو چسبانده ام تا صدای دور وطنم را از آن بشنوم، زنگ می زند

دیگر زبانم نمی گردد که جز به فارسی به زبان دیگری سخن بگویم

من می آیم تا خاکت را ای وطن، ببویم

می آیم تا...

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

·نامۀ دور از وطن، اشک نامه ایست که 21 سال پیش، دایی نازنینم آن را برای دوستش فرستاد. اینک پس از سال ها، می آید. می آید تا خاک ایران را ببوید. می آید تا ...

·مهربانم، شیرینم، دایی جان، خاک میهن فرش پایت، آسمانش بامت و آبش گوارایت. گام هایت بر چشمانم، هستی ام گَردِ پایت و جانم از برایت. 


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 62 جمعه 26 شهریور1389 13:30
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 62

شناسۀ برنامه:

دستگاه: دشتی/ بخش تصنیف: ناهید دایی جواد/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: غم و غصه توي قلبُم لونه کرده/ سراینده: جهانبخش پازوکی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 61 جمعه 26 شهریور1389 12:45
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 61

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: الهه/ خوانندۀ بخش آوازی: ویگن/ نوازندگان: انوشیروان روحانی(پیانو) _ فرید فرجاد(ویولون)/ گونۀ آهنگ: ارمنی/ آهنگ: آوِديس خاچاطوريان/ آرایش: جواد معروفی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: تا در گوشم قصه توست در چَشمم چهره توست/ پیش درآمد بخش آوازی: شج جوميم/ سراینده: معيني کرمانشاهي/ گوینده: آذر پژوهش


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بوی خوش فطر پنجشنبه 18 شهریور1389 23:55
 

 عیــد آمـد و عیـــد آمد

بگــذشت مــه روزه ، عیــد آمـد و عیـــد آمد
بگذشت شـب هـجـران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمد
شـد جنـگ و نظـر آمـد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمـد، شد قفل و کلید آمد
جــان از تــن آلــوده، هــم پاک بـه پاکی رفت
هـرچنــد چـو خورشـیدی بر پاک و پلید آمد
از لــذت جـــام تــــو دل مـــانــده بــه دام تو
جــان نیـز چــو واقـف شـد، او نیـز دوید آمد
بــس تــوبه شایسته برسنگ تو بشکسته
بـس زاهــد و بـس عابد کو خــرقه درید آمد
بــاغ از دی نــامحــرم سه ماه نمی زد دم

بـر بـــوی بــهـــار تــو، از غیــب رسـیـد آمد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سراینده: مولانا جلال‌الدين محمد مولوي

 ·هم میهنان، فطرتان خجسته باد.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ غزلیات (6) جمعه 12 شهریور1389 16:23
 

خَم گیسوی تو

در هر دو جهان آرزوی روی تو دارم              در دست ز محصول جهان موی تو دارم

زاهد به ره کعبه و راهب به سوی دِیر             اما من دیوانه سر کوی تو دارم

گر با تو به فردوس برین جای دهندم                 در مجمع فردوس نظر سوی تو دارم

اندیشه ندارد دلم از آتش دوزخ                 تا ره در آتشکدۀ خوی تو دارم

یارب خَم گیسوی تو آشفته مبادا               کاشفته دلی در خَم گیسوی تو دارم

پیوسته بُوَد منزل من گوشۀ محراب                 وین منزلت از گوشۀ ابروی تو دارم

در نزد من ارباب کرامت همه ماتند                وین معجزه از نرگس جادوی تو دارم


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
امیرالمومنین ساقی کوثر پنجشنبه 11 شهریور1389 23:58

 

مولا امیرالمومنین ساقی کوثر، با آواز سید خلیل عالی نژاد

(مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین) –(2مرتبه)

ای وجه رب العالمین هو یا امیرالمومنین/ ای قبلۀ اهل یقین هو یا امیرالمومنین

مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین

راه طلب پویم تورا در هر کجا جویم تو را/ در هر نفس گویم چُنین هو یا امیرالمومنین

مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین

خِیل ملائک لشگرت تاج ولایت بر سرت/ مُلک حقت زیر نگین هو یا امیرالمومنین

مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین

تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا

(آیات فُرقان مبین هو یا امیرالمومنین)-(2مرتبه)

مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین

اول تویی آخر توئی یاور تویی ناصر توئی/ بر اولین و آخِرین هو یا امیرالمومنین

یاور تویی ناصر تویی هو یا امیرالمومنین

مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین

از بهر خدمت روز و شب ایستاده با عجز و ادب

بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین

سوی محبان کن نظر محفوظ شان دار از خطر

ای حُب تو حِصن حِصین هو یا امیرالمومنین

هو یا امیرالمومنین هو لا امیرالمومنین

خِیل ملائک لشگرت تاج ولایت بر سرت/ ملک حقت زیر نگین هو یا امیرالمومنین

هو یا امیرالمومنین

راه طب پویم تورا در هر کجا جویم تو را/ در هر نفس گویم چُنین هو یا امیرالمومنین

اول توئی آخر توئی یاور توئی ناصر توئی/ بر اولین و آخِرین هو یا امیرالمومنین

هو یا امیرالمومنین هو یا امیرالمومنین 

دارد فقیر بی نوا در آستانت التجائ/ مگذارش از محنت غمی هو یا امیرالمومنین

(مولا امیرالمومنین مولا امیرالمومنین) _(3مرتبه)

(دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا) _(2مرتبه)

حیدر صفدر مولا خواجۀ قنبر مولا/ دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا

قاضی محشر مولا سید و سرور مولا/ دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا

یار پیامبر مولا مرشد و رهبر مولا/ دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا

طِیب و طاهر مولا باطن و ظاهر مولا/ دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا

قادر و قاهر مولاحاظر و ناظر مولا

(دم همه دم یا مولا همدم دم یا مولا) _(5 مرتبه)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

آلبوم: ثنای علی/ آهنگ: سید خلیل عالی نژاد/ سراینده: محمد حسین صغیر اصفهانی/ خواننده: سید خلیل عالی نژاد/ گروه: بابا طاهر/ سال آفرینش: ۱۳۸۰

·امیدوارم در این شب سرنوشت ساز، تندرستی دایی نازنینم به او بازگردد و دوران شادابی اش از سر گرفته شود.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
علی را کشتند دوشنبه 8 شهریور1389 0:30

   

علی را کشتند، با آوای ذبیحی

...که با صوت جلی/گوید این نکته که مرآة خدا را کشتند

رهنورد حرم قرب الهی است علی/ زینت مَنبر و محراب دعا را کشتند

یکه تاز ره تقوا و فضیلت شه عشق/ مأمن امن و امان فقرا را کشتند

(مسلمین، شام عزا گشته نصیب حسنین) ـ(۲مرتبه)/ چون که آیینۀ تقوا و صفا را کشتند

در جنان ختم رُسل گشته عزادار علی/ (که ز کین همسر بانوی خدا را کشتند) ـ(۲مرتبه)

(مسجد کوفه ز دل ناله و فریاد کند) ـ(۲مرتبه)/ که شهنشاه ثریا و سرا را کشتند

گوید از سوز جگر غمزده شیدای پریش/(مخزن مِهر و وفا، کان سخا را کشتند) ـ(۲مرتبه)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

آوا: سید جواد ذبیحی/ دستگاه: شوشتری

·از اینکه بخش آغازین برنامه در دسترس نبود و از نیمه بارگذاری کردم، از همۀ دوستان پوزش می خواهم.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 60 جمعه 5 شهریور1389 23:20
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 60

شناسۀ برنامه:

دستگاه: بیات اصفهان/ خوانندۀ بخش تصنیف: آذر/ نوازنده: جلیل شهناز(تار)/ گونۀ آهنگ: محلی شیرازی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: لب بوم اومدي رخ تازه کِردي/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 59 جمعه 5 شهریور1389 23:10
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 59

شناسۀ برنامه:

دستگاه: بیات زند/ خوانندۀ بخش آوازی: سیما بینا/ خوانندۀ بخش تصنیف: سیما بینا/ گونۀ آهنگ: محلی شیرازی/ آرایش: جواد معروفی/ پیش درآمد بخش آوازی: جون جون نامهربونُم شيرين زبونُم/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: درخونت بيايُم در زنُم من/ سرایندگان: بابا طاهر عریان _ فائز دشتستانی/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ غزلیات (5) پنجشنبه 4 شهریور1389 23:28
 

سودی از بازار عشق

 سرو را تشبیه نتوان بر قد رعنای تو           ماه را نسبت نباشد با رخ زیبای تو

یا سراسر سود باید بردن از بازار عشق           یا که سر باید نهادن بر سر سودای عشق

گر به تیغ غمزه ریزد خون خلقی را به خاک

هیچ پروایی ندارد چشم بی پروای تو

تا نتابد از خجالت مهر گردون کاشکی           پرده بردارد از روی جهان آرای تو

در همه دلها بُوَد جای تو اما از چه رو          در دل ویرانۀ من تنگ باشد جای تو


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 57 پنجشنبه 4 شهریور1389 12:28
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 57

شناسۀ برنامه:

دستگاه: بیات اصفهان/ خوانندۀ بخش تصنیف: منوچهر شیرازی _ جلال قانونی/ گونۀ آهنگ: محلی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: بلند بالا به بالات اومدم من/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 52 پنجشنبه 4 شهریور1389 12:6
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 52

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: عبدالوهاب شهیدی/ گونۀ آهنگ: محلی بویر احمدی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: دل مي خواست يار بِبينُم/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
سفر برای وطن سه شنبه 26 مرداد1389 20:38
 

سفر برای وطن، با آواز محمد نوری

(ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس
چه سفر ها کرده ايم               چه سفر ها کرده ايم
ما براي بوسيدن خاک سرِ قله ها
چه خطرها کرده ايم               چه خطرها کرده ايم
ما براي آنکه ايران خانۀ خوبان شود
رنج دوران برده ايم              رنج دوران برده ايم
ما براي آنکه ايران گوهري تابان شود
خون دل ها خورده ايم              خون دل ها خورده ايم

                (لالالالا        لالالالا) _(4مرتبه) )  -الف

ما براي بوييدن بوي گل نسترن
چه سفر ها کرده ايم               چه سفر ها کرده ايم
ما براي نوشيدن شورابه هاي کوير
چه خطرها کرده ايم               چه خطرها کرده ايم
ما براي خواندن اين قصۀ عشقِ به خاک
رنج دوران برده ايم              رنج دوران برده ايم
ما براي جاودانه ماندن اين عشق پاک
خون دل ها خورده ايم              خون دل ها خورده ايم

                (لالالالا        لالالالا) _(4مرتبه)

***بازخوانی الف***

 ای ایران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ: فریدون شهبازیان/ سراینده: نادر ابراهیمی/ خواننده: محمد نوری/ آرایش: فریدون شهبازیان/ رهبر گروه نوازندگان: فریدون شهبازیان


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 94 یکشنبه 24 مرداد1389 16:54
 

 گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 94

شناسۀ برنامه:     

دیباچه: گوی خَم چوگانت/ دستگاه: چهارگاه/ خوانندۀ بخش آوازی: ایرج/ نوازندگان: پرویز یاحقی(ویولن) _ فضل الله توکل(سنتور) _ امیرناصر افتتاح(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: ای جان خردمندان گوی خَم چوگانت/ سراینده: سعدی/ سروده های زمینه: سعدی/ گوینده: فخری نیکزاد/ نوابردار: ایرج فهیمی

سال آفرینش: خرداد ماه 1353خورشیدی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 51 یکشنبه 24 مرداد1389 16:35
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 51

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: سیما بینا/ گونۀ آهنگ: محلی جهرمی/ آرایش: جواد معروفی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: نمي تونُم زنُم اي جان/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 50 یکشنبه 24 مرداد1389 16:28
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 50

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: ویگن/ نوازنده: انوشیروان روحانی(پیانو)/ گونۀ آهنگ: محلی ارمنی/ آرایش: جواد معروفی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: دامن کِشان ساقي مي ِخواران/ سراینده: جمشيد ارجمند/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
نیایش های ماه رمضان شنبه 23 مرداد1389 0:55
 

ماه مهمانی خدا بر همۀ روزه داران، گرامی باد

نیایش سحر، با آوای سید جواد ذبیحی

نیایش ربنا، با آوای سید جواد ذبیحی

نیایش افتتاح، با آوای سید جواد ذبیحی

·برای نخستین بار، برنامه هایی را بنابه درخواست مادر مهربانم، پیوند کردم.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
زندگینامۀ محمد نوری جمعه 22 مرداد1389 23:8
 

(محمد نوری 1308 تهران – 1389 تهران)

محمد هدایت نوری در یکم دی ماه سال 1308 خورشیدی در تهران زاده شد و پس از پایان دوران دبیرستان از دانشگاه تهران در رشتۀ زبان و ادب انگلیسی دانش آموخته شد. همچنین دانش آموختۀ رشتۀ نمایش از دانشکده علوم اجتماعی نیز بود. نوری در زمینۀ داستان های کوتاه و برگردان کردن نسک هایی چون "درخت شیطان" نوشتۀ یِرزی کازنیسکی نیز دستی داشت و همچنین از هموندان کانون نویسندگان ایران نیز بود.

نوری، سه سال در هنرستان تئاتر نزد اسماعیل مهرتاش، آواز ایرانی را سینه به سینه آموخت. سپس به هنرستان عالی موسیقی رفت و سُلفِژ و نت و پیانو را نزد استادهایی چون فریدون فرزانه، مهندس سیروس شهردار، مصطفی پورتراب فراگرفت پس از آن به کلاس بانو فاخرۀ صبا و ئِولین باغچه بان در هندرستان عالی موسیقی رفت که مکتب دامنۀ آوایی خود را پیدا کند.


ادامۀ نوشته

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 47 پنجشنبه 14 مرداد1389 16:43
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 47

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: انوشَه/ نوازندگان: رضا ورزنده(سنتور) _ پرویز یاحقی(ویولن)/ گونۀ آهنگ: محلی بویراحمدی/ آرایش: پرویز یاحقی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: دل مي خواست يار ببينم


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 46 پنجشنبه 14 مرداد1389 16:27
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 46

شناسۀ برنامه:

دستگاه: دشتی/ خوانندۀ بخش تصنیف: سیما بینا/ نوازنده: جلیل شهناز(تار)/ گونۀ آهنگ: محلی بیرجندی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: نگارا قهقهۀ مستِت بنازُم/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 45 پنجشنبه 14 مرداد1389 16:19
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 45

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: آذر/ گونۀ آهنگ: محلی آذربایجانی/ آرایش: جواد معروفی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: مِي ز جان شب برده چشمانم/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 43 پنجشنبه 14 مرداد1389 16:13
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 43

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: مسعودی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: بي تو می دل غوغا کنه


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 42 پنجشنبه 14 مرداد1389 0:47

 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 42 

شناسۀ برنامه:

دستگاه: ابوعطا/ خوانندۀ بخش تصنیف: سیما بینا/ گونۀ آهنگ: محلی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: بلند بالا به بالات اومدُم مو


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 41 پنجشنبه 14 مرداد1389 0:40
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 41

شناسۀ برنامه:

خوانندۀ بخش تصنیف: کوروس سرهنگ زاده/ گونۀ آهنگ: محلی افشاری/ آرایش: حبیب الله بدیعی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: من امشب بي دلبر را به تو دادم/ سراینده: کاوه


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 40 پنجشنبه 14 مرداد1389 0:28
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 40

شناسۀ برنامه:

دیباچه: داغستانی/ خوانندۀ بخش تصنیف: الهه/ نوازنده: انوشیروان روحانی(پیانو)/ آرایش: جواد معروفی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: باز مَه من اين منم که سويت روانم/ سراینده: کاوه/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آلبوم های شهرام ناظری دوشنبه 11 مرداد1389 15:23
 

دیروز یکی از دوستان درخواست آلبوم های "لیلی و مجنون" و "سوته دلان" استاد ناظری داشتند که شوربختانه چون پیام این دوست خصوصی بود و نشانی رایانامه ای در آن نبود، وادار شدم اینجا پاسخشان را بدهم.

دوست گرامی، آلبوم های یاد شده خوشبختانه در بازار هست و به آسانی می توانید آنها را خریداری کنید. ناگفته نماند که برای شنیدن آنها می توانید به نشانی زیر سر بزنید و تا اندازه ای به خواستگاهتان برسید.

شنود چهل شمار از آلبوم های استاد شهرام ناظری


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
به سوی تو(دگر چه خواهی) یکشنبه 10 مرداد1389 16:21
 

تصنیف به سوی تو، با آواز کورس سرهنگ زاده

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو
سپیده دم آیم مگر تورا جویم بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم               به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
(یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من             دگر چه پرسی ز حال من)
_(2مرتبه) تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ: مجید وفادار/ سراینده: عبدالله الفت/ خواننده: کورس سرهنگ زاده، داریوش رفیعی، مهران زاهدی

·درخواستی از کدبان سینا


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
خیام! پنجشنبه 7 مرداد1389 20:56

 

يک روزنامه کويتي خيام را رياضي دان عرب معرفي کرد

پس از اقدام طنزآميز يک روزنامه عربي درباره تشکيک تدوين شاهنامه توسط فردوسي، اين بار يک روزنامه کويتي، با انتشار مقاله اي با نام «رباعيات خيام ... من الذي نظمها ؟! (رباعيات خيام را چه کسي سروده است ؟!)» مدعي شد، ديگران بخش اعظم رباعيات منسوب به عمر خيام را براي او سروده و خيام آنها را به نام خود منتشر کرده است! به گزارش «تابناک»، روزنامه «القبس» چاپ کويت، «عمر خيام» را دانشمند رياضي دان عرب! و ستاره شناس ايراني معرفي کرد که سال 439 در نيشابور متولد شده و در سال 526، در زادگاهش رحلت کرده است. در ادامه اين نوشتار به قلم «جهاد فاضل» آمده است: در ادبيات قديمي ايراني، خيام به عنوان يک دانشمند ستاره شناس و رياضي دان معرفي شده است و هيچ يک از متون ايراني او را به عنوان شاعر معرفي نمي کنند؛ بنابراين، اشعار منتسب به او خالي از شک و ترديد نيست! وي مدعي است: در زمان حاضر، نگاه ادب شناسان ايراني به خيام نيز نگاه علمي به زاده نيشابور است و هيچ گاه او را در رديف فردوسي، حافظ، سعدي و جلال الدين رومي (مولوي) نمي دانند. بر پايه اين گزارش، يکي از دلايلي که نويسنده اين نوشتار درباره تشکيک اشعار خيام مي آورد، اين است که در سال درگذشت خيام، شمار رباعيات او 36 رباعي و چند سال بعد اين تعداد به شصت و در سال ها و قرن هاي بعدي، 426 تا 1030 رباعي به نام او ثبت شده است؛ بنابراين، نمي توان اطمينان داشت که او اين تعداد رباعي را در زمان خود سروده باشد، ضمن اين که در رباعيات موسوم به خيام، بسيار بيشتر از شاعران هم عصر او واژه هاي شراب و شاهد و مي ديده مي شود که بعيد است خيام جرأت کرده باشد که در فضاي ديني آن روزگاران، اينگونه تجري کرده و قهقهه هاي مستانه و وصف در آغوش گرفتن شاهد را اين گونه تصوير کند! نتيجه گيري نويسنده اين مقاله نيز بسيار جالب است بنابراين مي توان مطمئن شد که رباعيات موجود را کساني که دوستدار او بودند، سروده و به دانشمند رياضي دان عرب! و ستاره شناس ايراني نسبت داده اند.هرچند درستي يا نادرستي اين ادعا را بايد متخصصان و اساتيد ادبيات و زبان فارسي تشخيص دهند، بهره گيري از عنوان رياضي دان عرب در متن که به دليل تکرار نمي تواند سهوي باشد به استناد همين متن، بيشتر به طنزي خطرناک مي ماند، زيرا در سال هاي اخير، مي بينيم که کشورهاي عربي در تلاشند با عرب دانستن بيشتر دانشمندان ايراني همچون بوعلي سينا، بيروني و امثال آنان، براي خود پيشينه تمدني درخوري بسازند. موضوعي که متأسفانه آن گونه که بايد، مورد توجه دولتمردان ما واقع نشده است. اگر روند همين گونه پيش رود، چندي نخواهد پاييد که همين جريان عربي، خيام را نيز دانشمند عرب بنامد.

روزنامۀ خراسان/ ادب و هنر

·یک روز درد خلیج داریم و روزی دگر، درد خیام و...

این همه تاخت و تاز تا کجا؟ ایرانمان همانند سیب خوشمزه و خوش آب و رنگینی شده است که هرکه از راه می رسد گازی از آن می گیرد و در کمین گاز دیگری می نشیند.

نمی دانم سرانجام چیزی از آن سیب برای خودمان و آیندگان می ماند یا نه!

آیا هسته ای از آن سیب برایمان می ماند؟ توانی برای کاشت هسته چه؟ امیدی برای رویش دوباره اش چه؟


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 93 سه شنبه 5 مرداد1389 15:54

 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 93

شناسۀ برنامه:     

دیباچه: نغمۀ گمشده/ دستگاه: دشتی/ خوانندۀ بخش آوازی: عبدالوهاب شهیدی/ خوانندۀ بخش تصنیف: عهدیه/ نوازنده: عبدالوهاب شهیدی: (بربت)/ آهنگ: جواد معروفی/ آرایش: جواد معروفی/ رهبر ارکستر: فرهاد فخرالدینی/ پیش درآمد بخش آوازی: این نغمه سرا کیست بگو تا نسراید/ پیش درآمد بخش تصنیف_ضربی: هرچه با خود داشتم از من گریزان می رود/ سراینده: پرویز ناتل خانلری/ سروده های زمینه: پرویز ناتل خانلری/ گوینده: فخری نیکزاد/ نوابرداران: محمد جهانفرد_ حسن عسگری_ ایرج حقیقی

سال آفرینش: اردیبهشت ماه 1353خورشیدی

·چون برنامه به گونۀ ارکستر اجرا شده، نوازنده ای وجود نداشته تا نامش گفته شود ولی از آنجا که مهتر شهیدی همراه آواز خودش به رامشگری بربت پرداخته، از نامش در بخش شناسۀ برنامه یاد کرده ام.

·سروده های این برنامه، در نسک "ماه در مرداب" آمده است. سال آفرینش سرودۀ ترانه 9 امرداد 1317 و سرودۀ آواز آبان 1320 خورشیدی بوده است.

·برنامۀ یاد شده، به ریخت گلهای رنگارنگ است و بی گمان تنها گلهای تازه ای می باشد که سه نوابردار داشته است.

·این برنامه با همکاری ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران اجرا شده است.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 92 سه شنبه 5 مرداد1389 15:15
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 92

شناسۀ برنامه:     

دیباچه: کارگه کُون و مکان/ دستگاه: سه گاه/ خوانندۀ بخش آوازی: سیاوش/ نوازندگان: جلیل شهناز(تار) _ علی اصغر بهاری(کمانچه) _ حسن ناهید(نی)_ امیرناصر افتتاح(تنبک)/ پیش درآمد: فرامرز پایور/ پیش درآمد بخش آوازی: حاصل کارگه کُون و مکان این همه نیست/ غزل آواز: حافظ/ سروده های زمینه: حافظ/ گوینده: امیر نوری/ نوابردار: ایرج فهیمی

سال آفرینش: اردیبهشت ماه 1353خورشیدی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 91 سه شنبه 5 مرداد1389 15:4
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 91

شناسۀ برنامه:     

دیباچه: داغ تنهایی/ دستگاه: بیات ترک/ خوانندۀ بخش آوازی: علی اکبر گلپایگانی/ نوازندگان: حبیب الله بدیعی(ویولن) _ فرهنگ شریف(تار) _ منصور صارمی(سنتور)_ جهانگیر ملک(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: آنقدَر با آتش دل ساختم تا سوختم/ غزل آواز: رهی معیری/ سروده های زمینه: رهی معیری/ گوینده: فخری نیکزاد/ نوابردار: ایرج حقیقی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ غزلیات (4) جمعه 25 تیر1389 13:44
 

زیباتر از قمر

ای اشک حور و پری تا کی به پرده دری          از آفتاب رخت بر ما کشای دری

تشبیه روی ترا هرگز به مَه نکنم           زیرا که در نظرم زیباتر از قمری

خورشید بر نگهی، سلطان هر سپهی          شایسته کُلهی، زیبندۀ کمری

پیش تو بنده شدن بهتر ز پادشهی

پای تو بوسه زدن خوشتر ز تاجوری

دادی به کف قدحم در عین تشنه لبی            کردی ز خود خبرم در عین بی خبری

فارغ ز هر هوسم کردی به یک سخنم           هرگز چنین سخنی نشنیده ام از دگری

تا در محیط غمت افتاده کَشتی دل            آسوده دل شده ام ایمن ز هر خطری

من با سپر چه کنم ای ترک سخت کمان

زیرا که می گذرد تیرت ز هر سپری

دادم به یک نگهت جانی که بود مرا              کردم به جلوه گهت سودای مختصری

پاداش بندگیم البته هیچ نبود           کز بندگان درت هیچم نمی شمری

بگذشتی از سر کین بر شاه (ناصرالدین)            بر قبله گاه زمین این سان مکن گذری 

·زاد روز آب رسان کربلا، فرخنده باد.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 153 پنجشنبه 24 تیر1389 23:2
 

                                         تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 153

شناسۀ برنامه:   

سنتور: رضا ورزنده/ بربت: منصور نریمان/ نی: محمد موسوی/ دستگاه: همایون


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 152 پنجشنبه 24 تیر1389 22:52
 

تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 152

شناسۀ برنامه:   

تار: فریدون حافظی/ سه تار:  حسینعلی دفتری/ بربت: منصور نریمان/ نی: محمد موسوی/ دستگاه: شور


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 151 پنجشنبه 24 تیر1389 22:46
 

                                                تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 151

شناسۀ برنامه:   

ویولن: حبیب الله بدیعی/ سنتور: منصور صارمی/ تنبک: جهانگیر ملک/ دستگاه: ابوعطا


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 38 جمعه 18 تیر1389 23:2
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 38

شناسۀ برنامه: 

خوانندۀ بخش تصنیف: کورس سرهنگ زاده/ نوازندگان: احمد عبادی(سه تار) _ حبیب الله بدیعی(ویولون)/ گونۀ آهنگ: محلی/ آرایش: حبیب الله بدیعی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: رفته بودم تا سر راهش بگيرُم، رفته بود/ سراینده: بیژن ترقی/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 37 جمعه 18 تیر1389 22:50
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 37

شناسۀ برنامه: 

خوانندۀ بخش تصنیف: ناصر مسعودی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: نم نم باران بواره/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
رندبازی تا به کی... جمعه 18 تیر1389 10:50
 

ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را                   دادم از خاکستر گلخن صفا آیینه را

پیش رندان حق شناسی در لباسی دیگر است          پر به ما منمای زاهد خرقۀ پشمینه را

گنج صبری بیش ازین در دل به قدر خویش بود       لشکر غم کرد غارت نقد این گنجینه را

روز مُردن درد دل بر خاک می سازم رقم          چون کنم کس نیست تا گویم غم دیرینه را

گر به کُشتن کین وحشی می رود از سینه ات          کرد خون خود بحل، بردار تیغ کینه را


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 36 چهارشنبه 16 تیر1389 16:44

 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 36 

شناسۀ برنامه:  

خوانندۀ بخش تصنیف: کورس سرهنگ زاده/ آرایش: حبیب الله بدیعی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: دلُم زار و دلُم زار و دلُم زار/ سراینده: بابا طاهر/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 35 چهارشنبه 16 تیر1389 16:37
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 35

شناسۀ برنامه:  

دیباچه: افرا چشمه/ دستگاه: ماهور/ خوانندۀ بخش تصنیف: الهه/ نوازنده: احمد عبادی(سه تار)/ گونۀ آهنگ: محلی/ آرایش: روح الله خالقی/ رهبر ارکستر: گلنوش خالقی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: دو زلفونت بُوَد تار ربابُم/ سراینده: بابا طاهر/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 33 چهارشنبه 16 تیر1389 16:29

 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 33 

شناسۀ برنامه:  

دستگاه: شور/ خوانندۀ بخش تصنیف: کورس سرهنگ زاده/ گونۀ آهنگ: محلی/ آرایش: حبیب الله بدیعی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: اگر يارُم چو گل خوش آب و رنگه/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 31 چهارشنبه 16 تیر1389 16:20
 

گلهای صحرایی، برنامۀ شمارۀ 31

شناسۀ برنامه:  

خوانندۀ بخش تصنیف: سیما بینا/ نوازنده: احمد عبادی(سه تار)/ گونۀ آهنگ: محلی بیرجندی/ آرایش: جواد معروفی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: بهار آمد که مو شيدا بگردُم/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 90 ب جمعه 11 تیر1389 23:31
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 90 ب

شناسۀ برنامه:     

دیباچه: بزم عاشقان/ دستگاه: بیات ترک/ خوانندۀ بخش آوازی: عبدالوهاب شهیدی/ خوانندۀ بخش تصنیف: عبدالوهاب شهیدی/ نوازندگان: جلیل شهناز(تار) _ علی اصغر بهاری(کمانچه) _ حسن ناهید(نی)_ امیرناصر افتتاح(تنبک)/ پیش درآمد: جلیل شهناز/ رِنگ: اسماعیل مهرتاش/ پیش درآمد بخش آوازی: چشمت خوش است و بر اثر خواب خوشتر است/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: وقت طرب خوش يافتم آن دلبر طناز را/ غزل آواز: سعدی/ سروده های زمینه: سعدی/ گوینده: فخری نیکزاد/ نوابردار: ایرج حقیقی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 89 جمعه 11 تیر1389 17:51
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 89

شناسۀ برنامه:     

دیباچه: بگذشت و بازم آتش/ دستگاه: دشتی/ خوانندۀ بخش آوازی: علی اکبر گلپایگانی/ نوازندگان: علی تجویدی(ویولن) _ منصور صارمی(سنتور) _ فرهنگ شریف(تار)_ جهانگیر ملک(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد/ غزل آواز: سعدی/ سروده های زمینه: سعدی/ گوینده: فخری نیکزاد/ نوابردار: محمد جهانفرد


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 88 جمعه 11 تیر1389 17:37
 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 88

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: بوی آغوش/ دستگاه: سه گاه/ خوانندۀ بخش آوازی: ایرج/ نوازندگان: پرویز یاحقی(ویولن) _ فضل الله توکل(سنتور) _ امیرناصر افتتاح(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: کاش يک امشب مي شنيدم بوي آغوش تو را/ سراینده: سید کریم امیری فیروزکوهی/ سروده های زمینه: سید کریم امیری فیروزکوهی/ گوینده: فخری نیکزاد/ نوابردار: ایرج حقیقی

سال آفرینش: فروردین ماه 1353خورشیدی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن تیرگان پنجشنبه 10 تیر1389 12:51
 

فرخنده باد، جشن تیرگان و روز بزرگداشت نویسندگان


رادی باد، نیکی باد، شادی باد              ایدون باد، ایدون ترج باد

روز سیزدهم تیرماه که روز تیر است، تیرگان نام دارد و برای برخورد دو نام تیر روز در تیرماه، این جشن دو انگیزه دارد:

1) افراسیاب پادشاه توران چون به ایران یورش آورد و بر سپاه ایران پیروز شد و منوچهر شاه ایران، در تبرستان پیرامون گرفته شد، از افراسیاب درخواست کرد که از کشور ایران به اندازۀ پرتاب یک تیر به او بدهد.

یکی از فرشتگان که نامش اسپندارمذ(ایزد بانوی ایران) بود، حاضر شد و به منوچهر دستور داد که تیر و کمان بگیرد و به شخصی که نامش آرش و مردی پاک و با دیانت بود بدهد. به هرحال آرش را حاضر کردند.

منوچهر به او گفت که تو باید این تیر و کمان را بگیری و پرتاب کنی. آرش به پا خاست و برهنه شد و گفت: ای پادشاه و ای مردم، بدن مرا بنگرید که از هر زخمی و بیماری سالم است و من یقین دارم که چون با این کمان، تیر را بیندازم، بدنم پاره پاره خواهد شد و از بین خواهم رفت، ولی من خودم را فدای ایران و ایرانیان می کنم.

سپس برهنه شد و با نیرویی که خداوند به او داده بود، کمان را تا بناگوش خود کشید و تیر را انداخت و خود پاره پاره شد.

این تیر تا پایانه خراسان که میان فرغانه و تبرستان است رفت و هنگام فرود آمدن به درخت گردوی بزرگی که در جهان در بزرگی مانند نداشت برخورد کرد. (چنین به نظر می رسد که آرش پیش از آن به ماده T.N.T  دست یافته بوده که تیر آن به گونه ای که می گویند هزار فرسنگ راه را پیموده است). سپس منوچهر و افراسیاب به همین اندازه زمین با هم سازش نمودند.

این رویداد در چنین روزی بود و مردم به شادی و پایکوبی پرداختند و این روز را جشن گرفتند. منوچهر و سربازانش در این دژ پیرامون گرفته شده بودند و به اندازه ای کار بر آنان دشوار شده بود که دیگر به پختن نان نمی رسیدند و گندم و میوه های نارسیده را می پختند و می خوردند. از این رو پختن میوه و گندم، در این روز رسم شد و برخی گفته اند که روز پرتاب کردن تیر این روز بوده که تیر روز از تیرماه باشد و نام آن تیرگان کوچک است و روز چهاردهم آن به نام تیرگان بزرگ نامیده می شود، زیرا در این روز خبر آوردند که تیر به کجا افتاده است. در این روز ایرانیان باستان ابزار پخت و پز و تنورها را می شکستند، زیرا در این روز بوده که از چنگ افراسیاب رهایی یافته و هرکس سرگرم کار خود شد.

2) انگیزۀ دوم این است (دهوفذیه) که معنای آن نگهداری دنیا و پاسبانی از آن است و فرمانروایی در آن (دهقنه) که به معنای آبادانی دنیا و کشاورزی و بخش آن است، با هم همراهند، که آبادانی دنیا و استواری جهان بدانهاست و خرابی و فساد گیتی با این دو اصلاح می شود و نوشتن در پی آن و یار و همدم این دو می باشد.

باید دانست که دهوفذیه از هوشنگ پیشدادی صادر شده و دهقنه را برادر دیگر او رسم نموده است و نام این روز تیر = عطارد است که ستارۀ نویسندگان است و در این روز بود که هوشنگ نام برادر خود را بزرگ گردانید و دهقنه را به او داد. (معنی اصلی دهقنه، نوشتن است) و این روز را از راه فر و شکوه عید گردانیدند، و در این روز است که هوشنگ به مردم دستور داد که لباس نویسندگان بپوشند و دهقانان را نیز دستور داد که همین کار را بکنند، از این رو پادشاهان، دهقانان، موبدان و جز ایشان، این لباس را پوشیدند و تا روزگار گشتاسپ، این رسم برقرار بود.

در این روز ایرانیان شستشو می کنند و انگیزه آن، این است که چون کیخسرو از جنگ با افراسیاب برگشت، در این روز به کرانه ساوه گذر نمود و به کوهی که نزدیک آن شهر است بالا رفت و تنها خود او بدون هیچ یک از لشگریان به چشمه ای وارد شد و فرشته ای را دید و بی درنگ مدهوش شد، در این اثنا، بیژن پسر گودرز آنجا رسیده و قدری از آب چشمه بر روی کیخسرو ریخت و او را به سنگی تکیه داد و گفت: "ای پادشاه، ماندیش" و شهری در آنجا ساخت و نام آن را ماندیش گذاشت.

این نام رفته رفته بر نشان گذشت زمان به نام (اندیش) شد و رسم شستشو در این آب و دیگر چشمه سارها بازماند و پایدار شد.

اهل آمل در این روز به دریای خزر می روند و همه روز را آب بازی می کنند.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاه شماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم – زمستان 1385/ برگه های 81 تا 83

·سیزدهم تیرماه در گاهشمار باستانی برابر با دهم تیر ماه در گاهشمار امروزی می باشد.

·افزون بر این گفته ها، شنیده ام که در این روز، آدابی به نام فال کوزه، آب پاشی و همچنین دستبند تیر و باد هم انجام می شده که در هنگام آداب تیر و باد، سرودۀ زیر را نیز زمزمه می کردند:

تــیـــر بــرو بــاد بــیـا       غــم بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیا        خـوشۀ مرواری بیا

·چهاردهم تیرماه گاهشمار امروزی، به پیشنهاد نویسندگان بزرگی چون؛ محمدعلی سپانلو، احمد شاملو، هوشنگ حسامی، محمود احيايی، هوشنگ گلشيری، فريدون مشيری، غزاله عليزاده، بيژن نجدی، بيژن جلالی، عباس معروفی، فرخنده ياکيده، محمد محمدعلی، فرزانه کرم‌پور، محمد قاسم‌زاده، آرش حجازی، کيکاووس ياکيده، روز قلم و نویسنده، خوانده شده است.

·چکامۀ آرش کمانگیر، از سیاوش کسرائی:

برف می­بارد / برف می­بارد به روی خار و خاراسنگ/ کوه­ها خاموش/ دره­ها دلتنگ/ راه­ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ/ بر نمی­شد گر ز بام کلبه­های دودی/ یا که سوسوی چراغی گر پیامی­مان نمی­آورد/ رد پاها گر نمی­افتاد روی جاده­های لغزان/ ما چه می­کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟/ آنک آنک کلبه­ای روشن/ روی تپه روبروی من/ در گشودندم/ مهربانی­ها نمودندم/ زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز/ در کنار شعله آتش/ قصه می گوید برای بچه­های خود عمو نوروز/ گفته بودم زندگی زیباست/ گفته و ناگفته­ای بس نکته­ها کاینجاست/ آسمان باز/ آفتاب زر/ باغ­های گل/ دشت­های بی­در و پیکر/ سر برون آوردن گل از درون برف/ تاب نرم رقص ماهی در بلور آب/ بوی خاک عطر باران خورده در کهسار/ خواب گندمزارها در چشمه­ی مهتاب/ آمدن، رفتن، دویدن/ عشق ورزیدن/ غم انسان نشستن/ پا به پای شادمانی­های مردم پای کوبیدن/ کار کردن کار کردن/ آرمیدن/ چشم انداز بیابان­های خشک و تشنه را دیدن/ جرعه­هایی از سبوی تازه­ی آب پاک نوشیدن/ گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن/ همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن/ در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن/ نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن/ گاه گاهی/ زیر سقف این سفالین بام­های مه گرفته/ قصه­های درهم غم را ز نم­نم­های باران شنیدن/ بی­تکان گهواره­ی رنگین کمان را/ در کنار بان دیدن/ یا شب برفی/ پیش آتش­ها نشستن/ دل به رویاهای دامن­گیر و گرم شعله بستن/ آری آری زندگی زیباست/ زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست/ گر بیفروزیش رقص شعله­اش در هر کران پیداست/ ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست/ پیر مرد آرام و با لبخند/ کنده­ای در کوره­ی افسرده­ی جان افکند/ چشم­هایش در سیاهی­های کومه جست و جو می­کرد/ زیر لب آهسته با خود گفتگو می­کرد/ زندگی را شعله باید برفروزنده/ شعله­ها را هیمه­ی سوزنده/ جنگلی هستی تو ای انسان/ جنگل­ای روییده آزاده/ بی­دریغ افکنده روی کوه­ها دامن/ آشیان­ها بر سر انگشتان تو جاوید/ چشمه­ها در سایبان­های تو جوشنده/ آفتاب و باد و باران بر سرت افشان/ جان تو خدمتگر آتش/ سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان/ زندگانی شعله می­خواهد صدا سر داد عمو نوروز/ شعله­ها را هیمه باید روشنی افروز/ کودکانم داستان ما ز آرش بود/ او به جان خدمتگزار باغ آتش بود/ روزگاری بود/ روزگار تلخ و تاری بود/ بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره/ دشمنان بر جان ما چیره/ شهر سیلی خورده هذیان داشت/ بر زبان بس داستان­های پریشان داشت/ زندگی سرد و سیه چون سنگ/ روز بدنامی/ روزگار ننگ/ غیرت اندر بندهای بندگی پیچان/ عشق در بیماری دلمردگی بیجان/ فصل­ها فصل زمستان شد/ صحنه­ی گلگشت­ها گم شد، نشستن در شبستان شد/ در شبستان­های خاموشی/ می­تراوید از گل اندیشه­ها عطر فراموشی/ ترس بود و بال­های مرگ/ کس نمی­جنبید چون بر شاخه برگ از برگ/ سنگر آزادگان خاموش/ خیمه­گاه دشمنان پر جوش/ مرزهای ملک/ همچو سر حدات دامن­گستر اندیشه، بی­سامان/ برج­های شهر/ همچو باروهای دل بشکسته و ویران/ دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو/ هیچ سینه کینه­ای در بر نمی­اندوخت/ هیچ دل مهری نمی­ورزید/ هیچ کس دستی به سوی کس نمی­آورد/ هیچ کس در روی دیگر کس نمی­خندید/ باغ­های آرزو بی­برگ/ آسمان اشک­ها پر بار/ گر مرو آزادگان دربند/ روسپی نامردان در کار/ انجمن­ها کرد دشمن/ رایزن­ها گرد هم آورد دشمن/ تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند/ هم به دست ما شکست ما بر اندیشند/ نازک اندیشانشان بی­شرم/ که مباداشان دگر روزبهی در چشم/ یافتند آخر فسونی را که می­جستند/ چشم­ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می­کرد/ وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می­کرد/ آخرین فرمان آخرین تحقیر/ مرز را پرواز تیری می­دهد سامان/ گر به نزدیکی فرود آید/ خانه­هامان تنگ/ آرزومان کور/ ور بپرد دور/ تا کجا ؟ تا چند ؟/ آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟/ هر دهانی این خبر را بازگو می کرد/ چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد/ پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید / از میان دره های دور گرگی خسته می نالید / برف روی برف می بارید / باد بالش را به پشت شیشه می مالید/ صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز / پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز / آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست/ بی نفس می شد سیاهی در دهان صبح / باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز / لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور / دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر/ کودکان بر بام/ دختران بنشسته بر روزن / مادران غمگین کنار در / کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته / خلق چون بحری بر آشفته / به جوش آمد / خروشان شد / به موج افتاد / برش بگرفت وم ردی چون صدف / از سینه بیرون داد / منم آرش / چنین/ آغاز کرد آن مرد با دشمن / منم آرش سپاهی مردی آزاده / به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را / اینک آماده / مجوییدم نسب / فرزند رنج و کار / گریزان چون شهاب از شب / چو صبح آماده دیدار / مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش / گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش / شما را باده و جامه / گوارا و مبارک باد / دلم را در میان دست می گیرم / و می افشارمش در چنگ / دل این جام پر از کین پر از خون را / دل این بی تاب خشم آهنگ / که تا نوشم به نام فتحتان در بزم / که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم / که جام کینه از سنگ است / به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است / در این پیکار / در این کار / دل خلقی است در مشتم / امید مردمی خاموش هم پشتم / کمان کهکشان در دست / کمانداری کمانگیرم / شهاب تیزرو تیرم / ستیغ سر بلند کوه ماوایم/ به چشم آفتاب تازه رس جایم / مرا نیر است آتش پر / مرا باد است فرمانبر / و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست / رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست / در این میدان/ بر این پیکان هستی سوز سامان ساز /پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز / پس آنگه سر به سوی آٍمان بر کرد / به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد / درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود / که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود / به صبح راستین سوگند / بهپنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند/ که آرش جان خود در تیر خواهد کرد / پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند / زمین می داند این را آسمان ها نیز / که تن بی عیب و جان پاک است / نه نیرنگی به کار من نه افسونی/ نه ترسی در سرم نه در دلم باک است/ درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش/ نفس در سینه های بی تاب می زد جوش/ ز پیشم مرگ / نقابی سهمگین بر چهره می آید/ به هر گام هراس افکن / مرا با دیده خونبار می پاید / به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد/ به راهم می نشیند راه می بندد / به رویم سرد می خندد / به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را / و بازش باز میگیرد / دلم از مرگ بیزار است / که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است/ ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است / ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست/ فرو رفتن به کام مرگ شیرین است / همان بایسته آزادگی این است / هزاران چشم گویا و لب خاموش/ مرا پیک امید خویش می داند / هزاران دست لرزان و دل پر جوش/ گهی می گیردم گه پیش می راند / پیش می آیم / دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم/ به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند / نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند/ نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد / به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد / برآ ای آفتاب ای توشه امید / برآ ای خوشه خورشید / تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب / برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب / چو پا در کام مرگی تند خو دارم / چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم / به موج روشنایی شست و شو خواهم / ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم / شما ای قله های سرکش خاموش/ که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید / که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی/ که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید / که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید / غرور و سربلندی هم شما را باد / آمدیم را برافرازید / چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید / غرورم را نگه دارید / به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید / زمین خاموش بود و آسمان خاموش/ تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش/ به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید / هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید/ نظر افکند آرش سوی شهر آرام / کودکان بر بام/ دختران بنشسته بر روزن / مادران غمگین کنار در / مردها در راه / سرود بی کلامی با غمی جانکاه / ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه/ کدامین نغمه می ریزد / کدام آهنگ آیا می تواند ساخت / طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟/ طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟/ دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز / راه وا کردند / کودکان از بامها او را صدا کردند / مادران او را دعا کردند / پیر مردان چشم گرداندند/ دختران بفشرده گردن بندها در مشت / همره او قدرت عشق و وفا کردند / آرش اما همچنان خاموش/ از شکاف دامن البرز بالا رفت / وز پی او / پرده های اشک پی در پی فرود آمد / بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز / خنده بر لب غرقه در رویا / کودکان با دیدگان خسته وپی جو / در شگفت از پهلوانی ها / شعله های کوره در پرواز / باد غوغا / شامگاهان / راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر / باز گردیدند/ بی نشان از پیکر آرش / با کمان و ترکشی بی تیر / آری آری جان خود در تیر کرد آرش / کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش / تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون/ به دیگر نیمروزی از پی آن روز / نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند / و آنجا را از آن پس / مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند/ آفتاب/ درگریز بی شتاب خویش/ سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد / ماهتاب / بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش / در دل هر کوی و هر برزن / سر به هر ایوان و هر در زد/ آفتاب و ماه را در گشت / سالها بگذشت / سالها و باز / در تمام پهنه البرز / وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید / وندرون دره های برف آلودی که می دانید / رهگذرهایی که شب در راه می مانند / نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند / و نیاز خویش می خواهند / با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ / می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه / می دهد امید / می نماید راه / در برون کلبه می بارد / برف می بارد به روی خار و خارا سنگ / کوه ها خاموش/ دره ها دلتنگ / راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ/ کودکان دیری است در خوابند / در خوابست عمو نوروز/ می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان / شعله بالا می رود پر سوز


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
یک شاخه گل، برنامۀ شمارۀ 18ب چهارشنبه 9 تیر1389 21:33
 

یک شاخه گل، برنامۀ شمارۀ 18ب

شناسۀ برنامه:   

خوانندۀ بخش تصنیف: یاسمین/ گونۀ آهنگ: محلی/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: گل ناز نازکم دلدارتم ناز نازکم/ سراینده: بیژن ترقی/ غزل های زمینه: فخرالدين عراقي/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
یک شاخه گل، برنامۀ شمارۀ 17 چهارشنبه 9 تیر1389 21:16
 

یک شاخه گل، برنامۀ شمارۀ 17

شناسۀ برنامه:   

خوانندۀ بخش تصنیف: مرضیه/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: من از روز ازل ديوانه بودم/ سراینده: رهی معیری


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
جشن نیلوفر یکشنبه 6 تیر1389 15:27
 

جشن نیلوفر بر همگان خجسته باد

روز ششم تیرماه که خرداد روز نامیده می شود، جشن نیلوفر نام دارد که امروزه بسیار ناشناخته است و گمان می رود نامگذاری این روز به نام نیلوفر، به بهانۀ شکوفا شدن گل های نیلوفر در آغازین روزهای تابستان باشد.

ابوریحان بیرونی از آن به نام جشنی تازه نام برده است و خلف تبریزی نیز در برهان قاطع روز برگزاری این جشن را هفتم و یا هشتم امرداد ماه برمی شمارد ولی از روی نوشته ها برمی آید که ۵ روز پیش از گاهان بار دوم، یا جشن نیمۀ تابستانی ایرانی و ۷ روز پیش از تیر روز و جشن تیرگان برگزار می شده است.

در فرهنگ واژگان دهخدا نیز با گوشه چشمی بر برهان قاطع، آمده است که: در این روز، هر که حاجتی از پادشاه خواستی البته روا شدی.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 18 جمعه 4 تیر1389 22:8
 

گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 18

شناسۀ برنامه: 

دستگاه: شور/ خوانندۀ بخش آوازی: عبدالعلی وزیری/ خوانندۀ بخش تصنیف: عبدالعی وزیری/ پیش درآمد بخش آوازی: عهد با زلف تو بستيم خدا ميداند/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: ما با تو به جز ياري باري نداريم/ سراینده: شاه نعمت الله ولی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 17 جمعه 4 تیر1389 21:57
 

گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 17

شناسۀ برنامه: 

دستگاه: ماهور/ خوانندۀ بخش آوازی: غلامحسین بنان/ پیش درآمد بخش آوازی: لعل سيراب به خون تشنه لب يار منست/ سراینده: حافظ/ گوینده: روشنک

 ·در آغاز برنامه، دیباچۀ کوتاهی دربارۀ حافظ گفته شده است.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 6 جمعه 4 تیر1389 21:46
 

گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 6

شناسۀ برنامه: 

خوانندۀ بخش آوازی: عبدالعلی وزیری/ پیش درآمد بخش آوازی: بيا بيا که شدم در غم تو سودايي/ سراینده: مولوی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 5 جمعه 4 تیر1389 21:40
 

گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 5

شناسۀ برنامه: 

خوانندۀ بخش آوازی: عبدالعلی وزیری/ پیش درآمد بخش آوازی: اي فداي تو هم دل و هم جان ـ چه شود به چهره زرد من نظري تو براي خدا کني/ سرایندۀ ترجیع بندها: هاتف اصفهانی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ مراثی (12) جمعه 4 تیر1389 16:40
 

                                                        حقیقت علی (ع)

حقا که حقیقت علی حق باشد                           حق است به حق، حق که بر حق باشد

گویند علی حق است گر حق نبود                      حق با علی و علی مع الحق باشد


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 150 سه شنبه 1 تیر1389 15:14
 

تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 150

شناسۀ برنامه:   

ویولن: پرویز یاحقی/ تار: فرهنگ شریف/ سنتور: منصور صارمی/ تنبک: جهانگیر ملک/ دستگاه: بیات ترک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 149 سه شنبه 1 تیر1389 14:47
 

تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 149

شناسۀ برنامه:   

ویولن: حبیب الله بدیعی/ تار: فرهنگ شریف/ تنبک: جهانگیر ملک/ دستگاه: شور


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 148 سه شنبه 1 تیر1389 14:41
 

                                                تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 148

شناسۀ برنامه:   

ویولن: اسدالله ملک/ تار: فرهنگ شریف/ تنبک: جهانگیر ملک/ دستگاه: بیات ترک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 147 سه شنبه 1 تیر1389 14:39
 

                                            تکنوازان، برنامۀ شمارۀ 147

شناسۀ برنامه:     

ویولن: اسدالله ملک/ تار: فرهنگ شریف/ تنبک: جهانگیر ملک/ دستگاه: ماهور


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دفتر تار جلیل شهناز، برنامۀ شمارۀ 16 شنبه 29 خرداد1389 13:35
 

دفتر تار جلیل شهناز، برنامۀ شمارۀ 16

دستگاه: چهار مضراب شور/ تار: جلیل شهناز/ تنبک: ناصر فرهنگ فر


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 4 جمعه 28 خرداد1389 21:47
 

گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 4

شناسۀ برنامه: 

خوانندۀ بخش آوازی: عبدالعلی وزیری/ خوانندۀ بخش تصنیف: عبدالعی وزیری/ پیش درآمد بخش آوازی: الهي سينه اي ده آتش افروز/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: روزگاري من و دل ساکن کويي بوديم/ سراینده: وحشی بافقی/ گوینده: روشنک


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 3 جمعه 28 خرداد1389 21:29
 

گلهای جاویدان، برنامۀ شمارۀ 3

شناسۀ برنامه:  

خوانندۀ بخش آوازی: عبدالعلی وزیری/ خوانندۀ بخش تصنیف: عبدالعی وزیری/ پیش درآمد بخش آوازی: سست پيمانا به يک ره دل ز ما برداشتي/ پیش درآمد بخش تصنیف _ ضربی: آمدي وه که چه مشتاق و پريشان بودم/ سراینده: سعدی


نوشته شده بدست بینا | پیوند |


نمایۀ تارنگار

سیاهه

دوستان

بایگانی نوشته ها

بایگانی جستارها

دلنوازان

بخش ویژه

برای رونوشت URL فید RSS این تارنگار کلیک کنید
Powered by BLOGFA.COM