X
تبلیغات
تصنیف ها و ترانه های اصیل ایرانی
تصنیف ها و ترانه های اصیل ایرانی
گلچینی از آهنگ ها و سرودها و نواهای ماندگار و برنامه های گلها و جشن های ایرانی
بارگیری دوباره برخی از برنامه ها جمعه 18 اسفند1391 15:15

 

برنامه های گلهای صحرایی و دفتر تار و بخشی از تک تصنیف ها دوباره بارگیری شدند.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بازگشت تارنگار شنبه 7 بهمن1391 11:17
 

شناسه تارنگار چندی پیش ربوده شده بود که خوشبختانه امروز توانستم آن را به یاری دوستی باز پس بگیرم.

پس از دزدیده شدن، همه پیوندهای دریافت راپاک کردم، برای همین به مرور دوباره بارگیری خواهند شد.

پیوند های برنامه های گلها، در زمان دیگری بارگیری خواهند شد.


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
اطلاعیه شماره یک 1 سه شنبه 26 دی1391 1:15
با سلام خدمت دوستان خوبم


باید خدمتتون عرض کنم مدتها هست که صاحب اصلی این وبلاگ یعنی خانوم بینا وبلاگ را واگذار کردن و بعد از حدود چهار نفر وبلاگ به اینجانب رسیده !

قطعا من توانایی مدیریت این وبلاگ را به خوبی خانوم بینا ندارم ولی سعی می کنم که شما بازدید کنندگان گرامی را نا امید نکنم و نهایت تلاشم را خواهم کرد که وبلاگ نه به خوبی گذشته ولی در حد مطلوبی اداره بشه .

با تشکر از تمام شما دوستان عزیز


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
به بهانه پنجاه و سومین سالگرد پرواز ماه آواز ایران شنبه 14 مرداد1391 8:4
 

گفتگوی آقای طالع، خبرنگار مجله سپید و سیاه با زنده یاد قمرالملوک وزیری که به درخواست بانو این گفتگو پس از مرگشان چاپ شد

خواننده عزیز، وقتی درد دلهای مرا می خوانی، من، یک زن به قول تو هنرمند، هنرمندی که متعلق به یک قرن بود زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره من صوتی برنمی خیزد و طنین آواز من دلها را نمی ارزاند. دنیای من تاریک است و خاموش؛ اما خوشحالم که روح من عظمت خود را از دست نداده است. هنری که هرگز در زندگی آن را بنده دینار و درهم نکرده ام و به آن خیانت نورزیده ام با من است. من مرده ام، اما خاطره من، خاطره حیات هنری من نمرده است، خاطره ای که در آن هیچ گونه کینه و دشمنی و گستاخی و حسد و شاید هم پستی و رذالت و پول پرستی وجود ندارد.

اطمینان دارم کسی پس از مرگم از من بدگویی نمی کند، زیرا من هنرم را بنده تجارت نکردم و همیشه آن را در راه تحقق  بخشیدن به آروزهای ملی و میهنی خودم به کار انداخته ام. من ثروتی ندارم، هیچ چیز، اما دلهای یتیمانی را دارم که به خاطر مرگ من از غم مالامال می شوند، چشمهایی را دارم که در فقدان من اشک می ریزند، همان دخترها و پسرهایی که لبخند و مهر مادر را ندیدند، همانها که با پول من پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و حالا به جای آنکه در خانه های فساد یا زندانها به سر برند آدمهای خوشبختی هستند. وقتی من آنها را بزرگ می کردم پای شمع و آینه عروسیشان با تمام احساس و وجودم، با تمام شادیهای زندگی ام آواز خواندم و دست زدم و شاید هم رقصیدم، آنها تنها بودند، اما من تنهایی را در وجودشان می کشتم.

خواننده عزیز،

چه کسی جرأت می کند بگوید این مهتاب قشنگی که بر گور من می تابد، این بهاری که شکوفه هایش را به خاک من نثار می کند، این پاییزی که محزون و غم انگیز می آید و برگهای زردش را به من هدیه می کند همیشه هست، اما قمر نیست!

نه، من هستم، من با هنرم، با هنری که هیچ گاه دامانش را آلوده نکرده ام زنده ام. کسانی که به هنر خیانت می کنند چرا به من که گوشه عزلت برگزیده بودم، با دو دانگ صدای خود نیش می زدند و می گفتند: "ما باید هرچه می توانیم پول بگیریم برای اینکه مثل قمرالملوک نشویم..." شما پس از مرگ من به آنان بگویید روح قمر فرسنگها از پستی و رذالت و پول پرستی دور بود. قمرالملوک هنر را می شناخت و شما این اسکناسهای کثیف را.

بگذارید داستانی برایتان بگویم. کنسرتهای من چنان مورد استقبال قرار می گرفت که مردم از در و دیوار بالا می رفتند و گاه بلیتهایش تا ده برابر، بلکه بیشتر فروش می رفت، اما من وقتی از در گراندهتل که اغلب آنجا کنسرت می دادم خارج می شدم گاهی می شد که یکسره این پولها را تقدیم به مؤسسه ای ملی یا مؤسسه خیریه ای می کردم. گاه آن پولها را به دارالمجانین و دارالایتام می دادم. شبی نزدیک ساعت یازده از گراندهتل خارج شدم و با درشکه یکی از آشنایان تا سر کوچه ای که خانه ام آنجا بود رفتم. خداحافظی که کردم دیدم اواسط کوچه مردی به دیوار تکیه داده و گرفته و محزون آوازی را زمزمه می کند. وقتی نزدیک رفتم دیدم اشک چهره اش را خیس کرده است. آهسته و با ملایمت گفتم: آقاجان، مرا می شناسی... من...

نگاهی به من کرد و با پشت دست اشکهایش را به تندی و برای اینکه متوجه  نشوم پاک کرد و گفت: می دانم، شما قمرالملوک هستید. گفتم: حالا که مرا شناختی، علت ناراحتیت را برای من بگو. با لحنی پر از غرور گفت: چه فایده دارد؟ دردم، اشکم، هرچه هست برای خودم هست. تو که امروز در اوج شهرت و ثروتی می خواهی بدانی چه کنی؟

وقتی اصرار کردم گفت: زنم مریض است، چند روز پیش وضع حمل کرده. بچه ها دوقلو بودند، اما یکی از آنها امروز عصر مرد. خودم بردم خاکش کردم. تا این موقع شب روی رفتن به خانه را ندارم، برای اینکه نه پول دارم و نه چیزی که بفروشم، مدتی است که بی کارم. این را گفت و لبخند دردناکی زد که چهره مردانه اش را زیر غبار تلخی فرو برد. گفتم: من با تو به خانه ات می آیم. گفت: نه. عاقبت وقتی اصرار کردم حاضر شد باهم به آنجا برویم. خانه اش یکی دو کوچه آن طرف تر از منزل من بود. در اتاق یک زیلوی پاره و یک رختخواب پاره تر زیر نور چراغی که پت پت می کرد به چشم می خورد. دیوارها مرطوب بود، زن بی  حال افتاده بود و بچه معصوم پستان بی شیرش را که از گرسنگی بی شیر مانده بود می مکید. اول پول دادم به مرد و گفتم: از هرجا که می شود همین وقت شب چلوکباب بخر و تعدادی تخم مرغ پیدا کن و بیاور.

وقتی که او رفت خودم بچه را گرفتم و تر و خشک کردم. خودم قنداق پاره و کثیفش را عوض کردم. هرچه آن شب از کنسرت گرفته بودم لال قنداق بچه گذاشتم. می دانید چقدر بود؟ پنج هزار تومان. پنج هزار تومان در سی سال پیش! حالا بازهم بگویید ما برای اینکه قمرالملوک نشویم هرچه بیشتر پول می خواهیم و هنرمان را با پول عوض می کنیم.

من صدها از این دست خاطرات دارم. باور کنید تا روزی که زنده بودم وقتی این حرفها را می شنیدم – اینکه ما پول می گیریم تا قمرالملوک نشویم و مثل او به فلاکت نیفتیم – آن قدر ناراحت می شدم که حد نداشت، اما برای اینکه کسی را نرنجانم و این هنرمندان را که امروز کوس هنرمندی سر می دهند و با دو دانگ صدا و با هزار نقص آواز می خوانند را ناراحت نکنم این نیشها که مثل زهری در جان من می ریخت و مرا که در گوشه ای با گذشته های افتخارآمیز خود و با هنر خود خوش بودم آزرده می ساخت، تحمل می کردم. اینها چه می گویند؟ یعنی می بایست من هم مثل اینها پول می اندوختم و هر سه روز یک دفعه شوهر عوض می کردم! عاشق می شدم! پای میز قمار می نشستم و یا قاچاق فروشی می کردم و خانواده ها را به هم می ریختم! برای چه؟ زندگی من متعلق به هنرم بود. من هرگز اجازه نداشتم هنرم را به منجلاب فساد بکشانم.

آن شب که آن خدمت ناچیز را به آن مرد و زن بیچاره کردم، هنگام خارج شدن از درد احساس عظمت می کردم، مثل اینکه فرشتگان آسمان و همه ارواح مقدس و پاکدامن زیر گوشم زمزمه می کردند؛ قمر تو بهترین زن دنیا هستی.

من از این کارها لذت می بردم. احساس انسانی خودم را در این خدمات می یافتم. و شما که جز همین نیم دانگ صدا ندارید، شما که جز پول جمع کردن کاری نمی دانید، عفاف و گذشت و انسانیت سرتان نمی شود می گویید ما نمی خواهیم عاقبتمان مثل قمر وزیری شود، مگر قمر چطور بود؟

قمر با افتخار و با بزرگی و با هنر زندگی کرد و امروز هم که زیر خروارها خاک خفته نه کسی را آزرده و نه دلی را شکسته است. هیچ کس هم کینه ای از او در دل ندارد. دلهای مردم هنردوست در غمش شکسته است. ما رفتیم، اما شما که هنر ملی ایران را به پول می فروشید و آلوده می کنید و هیچ نقطه روشن و درخشانی در زندگی ندارید گناهتان نابخشودنی است.

"بر گرفته از کتاب: با ماه در آواز/ نوشته: مهناز سید جواد جواهری"


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ غزلیات (7) پنجشنبه 15 تیر1391 8:8

 

بستان عشق

          راستی گویم به سروی ماند این بالای تو         

 در عبادت می نگنجد چهر مهرافزای تو

          جان مشتاقان فدای زلف عنبرسای تو         

 توتیای چشم عشاق است خاک پای تو

       عالمی مدهوش خواهد گشت تا حشر ای صنم      

   گر برافتد پرده از رخسار مهرافزای تو

        تا قیامت مست گردد هرکه بیند یک نظر        

 گردش مستانه آن نرگس شهلای تو

              عقل را برگو که برخیز و برو اینجا نمان            

  عشق میگوید همین یا جای من یا جای تو

         طوطی طبعم غزلخوان است در بستان عشق      

  در هوای بوسه ای از لعل شکر خای تو

                در همه دلها بُوَد جای تو امام گوییا                

 در دل ویرانه ی من تنگ باشد جای تو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

· زادروز مَهدی گیتی افروز، بر همه شیفتگان فرخنده باد. 


برچسب‌ها: ناصرالدین, ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه قاجار, بستان عشق

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ مراثی (15) پنجشنبه 26 خرداد1390 21:27
 

میلاد حیدر

عید مولود امیرالمومنین شد                       عالم دنیا و عقبی عنبرین شد

از برای مژده میلاد حیدر                      جبرئیل از آسمان سوی زمین شد

پنج عنصر حیدر کرار دارد                قدرت حق زانکه با خاکش عجین شد

ذوالفقار کج چنین گوید به گیتی             راست از دست خدا شرع مبین شد

ناظم خرگاهش اسرافیل شد                         حاجب درگاه جبرئیل امین شد

پای تا بنهاد بر دوش پیمبر                         خاتم پیغمبران را او نگین شد

میلاد حیدر


برچسب‌ها: ناصرالدین, ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه قاجار, میلاد حیدر

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بهاریه دوشنبه 1 فروردین1390 2:51
 

بهار آمد، بهار آمد، بهار مُشكبار آمد/ نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد/ صبوح آمد، صبوح آمد، صبوح راح  و روح آمد/ خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد/ صفا آمد، صفا آمد كه سنگ و ریگ روشن شد/ شفا آمد، شفا آمد، شفای هر نزار آمد/ حبیب آمد، حبیب آمد به دلداری مشتاقان/ طبیب آمد، طبیب آمد، طبیب هوشیار آمد/ سماع آمد، سماع آمد، سماع بی صداع آمد/ وصال آمد، وصال آمد، وصال پایدار آمد/ ربیع آمد، ربیع آمد، ربیع بس بدیع آمد/ شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد/ كسی آمد، كسی آمد كه ناكس زوكسی گردد/ مهی آمد، مهی آمد كه دفع هر غبار آمد/ دلی آمد، دلی آمد كه دلها را بخنداند/ مِی ای آمد، مِی ای آمد، كه دفع هر خمار آمد/ كفی آمد، كفی آمد كه دریا دُرّ ازو یابد/ شهی آمد، شهی آمد كه جان هر دیار آمد/ كجا آمد، كجا آمد، كزینجا خود نرفته است او/ ولیكن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد/ ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد/ و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد/ كنون ناطق خَمُش گردد كنون خامش به نطق آمد/ رها كن حرف بشمرده كه حرف بی شمار آمد




بهار دل انگیز و جشن جمشیدی، بر همگان فرخنده باد

 نوروز پیروز    

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

·بهاریه مولانا به نام "ربیع بس ربیع" یکی از زیباترین بهاریه های سرایندگان پارسی می باشد.      


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آیین برگزاری جشن نوروز در دوران گوناگون تاریخ ایران شنبه 28 اسفند1389 19:32
 

آیین برگزاری جشن نوروز در دوران گوناگون تاریخ ایران

حکیم عمر خیام در نوروزنامه خود، درباره برگزاری جشن نوروز چنین آورده است: "آیین پادشاهان عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدگرد شهریار که واپسین پادشاهان عجم بود، چنان بوده است، که روز نوروز، نخست موبد موبدان نزد شاه می آمد با جامی زرین پُر از مِی و انگشتر و یک دسته خوید (سنبله سبز و نارس) و شمشیر و تیر و کمانی و دوات و قلمی و اسبی و باز شکاری و غلامی خوبروی و ستایش می نمود و نیایش می کرد شاه را به زبان پارسی.

پس از آنکه موبد موبدان این کار را انجام می داد، بزرگان دولت می آمدند و دستها را پیش آورده و دست شاه را گرفته می بوسیدند. " عمر خیام در جای دیگر از نوروزنامه خود چنین آورده و می گوید: "گفتن آفرین نوروزی از سوی موبدان موبد چنین بوده؛

شاها- به جشن فروردین و به ماه فروردین، آزادی گزین به یزدان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایی و بینایی و کاردانی، دیر زی با خوی هژیر، شاد باش بر تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و رسم کیان، در همت بلند، نیکوکاری و روش داد و راستی نگاهدار، سرت سبز باد و جوانی چون خوید سبزه، اسبت تیزگام و کامکار و پیروز، تیغت روشن و کاری به دشمن، بازت گیرا و خجسته به شکار، کارت راست چون تیر، هم کشوری بگیر نو، با تخت و درم و دینار، پیشت هنرمند و دانا، گرامی و درم خوار، سرایت آباد و زندگانیت بسیار.

چون موبد موبدان این سخنان را به شاه می گفت و جام زرین مِی به ملک می داد و سبزه در دست دیگر می نهاد و دینار و درم پیش تخت او می گذاشت و با این کار می خواست که روز نوروز و سال نو که بزرگان در آن بنگرند و تا سال دیگر، شادمان و خرم و کامران بمانند و این چیزها را به فال نیک گرفته و باور داشتند که چون در آغاز نوروز، دیدار شاه به آن چیزها بیفتد، سال نو بر او مبارک آید و آبادانی جهان را از این چیزها می دانستند که پیش شاه می آوردند. "

دستور بزرگ پارسی نژاد (پشوتن جی سنجایا) درباره برگزاری جشن نوروز در ایران باستان چنین آورده است: "ایرانیان باستان پیش از اینکه سال نو تحویل شود، بدن خود را پاک و پاکیزه می کردند و تن پوش نو در بر نموده، عطر و گلاب به خود می زدند و با همدیگر روبوسی می کردند، کوچکتران دست بزرگتران را می بوسیدند. در این روز فرخنده، اسیران و زندانیان مورد بخشش قرار می گرفتند و آزاد می شدند و خوان ویژه ای به نام خوان نوروزی می گستردند و در آن، شیرینی، شراب، شمع، آیینه، گل، سبزی، نقل، مجمر آتش و عود و عنبَر می چیدند و نیز خوراکی ها و نوشیدنی هایی زیاد در این سفره بود.

آنگاه گوش به زنگ شنیدن صدای کوس و دهل شاهی که نشانه پایان سال گذشته و آغاز سال نو و نوروز بود، می نشستند و چون سال نو تحویل می شد، نخست ریش سفیدان و سالمندان خانواده از جای خود برخاسته و به هریک ازاهل خانه سه قاشق عسل و یا شربت و سه دانه شیرینی یا سه دانه میوه خشک یا سه سکه زرین یا سیمین و سه برگ سبزه داده و فرخنده باد نوروز را به یک یک آنها بیان می کرد. سپس اهل خانه سرپا ایستاده با صدای بلند یک آیه از کتاب مقدس اوستا که به نام آیه تندرستی نامیده شده همگی با هم می خواندند و برای خود از اهورامزدا، زندگی دراز و نیکنامی و شادکامی و فراخ روزی خواستار می شدند. " امروز در دین زرتشتیان ایران آیین نوروزی با فر و شکوهی ویژه با آیین های دیرین که در بالا گفته شد جشن گرفته می شود و این جشن از نخستین روز فروردین تا روز بیست و یکم این ماه ادامه دارد، از اینرو می توان پذیرفت که در زمان باستان نیز جشن نوروز از یکم تا بیست و یکم فروردین ادامه داشته است و این روش زرتشتیان و شماری زیاد ایرانیان مسلمان شده، میراثی است که از نیاکانشان به آنها رسیده و نشانه ای از آیین های دیرین است. با این حال پس از چیره شدن تازیان و دیگر بیگانگان، بیشتر آیین های ملی از بین رفت، پس در این صورت چگونه می توان گفت، پس از پیرگی تازیان و دیگر بیگانگان به این کشور، زرتشتیان مجال آن را داشته اند که بر آداب و آیین های ملی خود بیفزانید، در حالیکه زیر ستم و بیداد بیگانگان و زیر فشار آنها بودند.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم _ زمستان 1385/ برگه های 471 تا 473


برچسب‌ها: آیین برگزاری جشن نوروز, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آغاز سال خورشیدی و پیدایش نوروز شنبه 28 اسفند1389 13:36
 

آغاز سال خورشیدی و پیدایش نوروز

حکیم عمر خیام در نوروزنامه خود چنین می نویسد: "اما انگیزه نام نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند، آفتاب را دو دور بوده، یکی آنکه در هر 305 روز یک چهارم روز از شبانه روز به یکمین دقیقه حمل باز آید. به همان هنگام و روز که رفته بود، بدین دقیقه نتوان آمد که هر سال از مدت همی کم شود و چون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و مردم دیگر از او پیروی کردند.

چون آن وقت را پادشاهان عجم دریافتند از بهر بزرگداشت آن و از بهر آنکه هرکس این را نتوانست یافت، نشان کردند و این روز را جشن ساختند و جهانیان را خبر دادند و آ« تاریخ را نگه دارند و بر پادشاهان بایسته است آیین و رسم پادشاهان به جای آوردن، از بهر مبارکی، خرمی کردن به آغاز سال. هر که روز نوروز جشن کند و به خرمی بگذراند و این آزمایش را حکیمان از برای پادشاهان کرده اند. "

گرچه برابر باور و نوشته های حکیم عمر خیام و همچنین برابر نوشته های تاریخنگاران دیگر، پیدایش و بنیادگزاری سال خورشیدی را مانند بنیادگزاری کاخ داریوش هخامنشی به جمشید پیشدادی نسبت داده اند، ولی آمار نشان می دهد که نبایستی اینگونه باشد، زیرا اگر از بررسی برخی از کتاب ها و نوشته های تیره ها و ملت های دیگر به ویژه بررسی کتاب های برهمنان که به خوبی و نیکی از جمشید نام برده شده و این نوشته ها دلیل روشنی است که جمشید نه تنها بر کشور ایران پادشاهی داشته، بلکه می توان حدس زد که بر قاره آسیا چیره بوده است و تا آنجا که برابر یادداشت های تاریخنگاران بزرگ و نامدار، جمشید بجز قاره آسیا بر برخی از قاره های دیگر جهان نیز فرمان می رانده است.

باید دانست که سال خورشیدی را ایرانیان پیدا کرده اند، ولی برپا کننده و بنیانگزار سال خورشیدی را به گونه ای روشن نمی توان بیان نمود که سال خورشیدی را ایرانیان پیدا کرده اند، و چه شخصی بوده است، ولی از اینکه این ابتکار از سوی ایرانیان پدیدار گشت، جای هیچگونه تردیدی نیست، زیرا در آن هنگامی که کشورهای متمدن و ملت های پیشرفته گیتی، سال قمری را به کار می بردند و ستاره شناسان نامدار و ماهر کشورهای مصر و بابِل، خود را دانشمند بر رمزها و اوضاع فلکی می شناساندند، در آن هنگام، ایرانیان بدون سود جستن از زیج در رصدخانه و تلسکوپ های نیرومند امروزه، پی به این راز بزرگ طبیعت برده بودند و با بررسی خردمندانه و باریک بینی خود، یک دوره گردش زمین به دور خورشید را پیدا کرده بودند و برای نخستین بار در تاریخ جهان، سال خورشیدی را بنیانگزاری کردند.

انگیزه اصلی پیروز شدن ایرانیان در این باره، اوضاع طبیعی و چگونگی آب و هوای این کشور پهناور بوده که به خوبی فصل های چهارگانه را نمودار و شایان نگرش می نمود و افزون بر اینکه چون ایرانیان باستان نخستین ملتی بودند که پیروی از دستورهای پیامبر خود (زرتشت) با دلبستگی ویژه ای که به کار کشاورزی و آبادانی زمین داشتند و کار کشاورزی و دامپروری و درخت کاری پاره ای از بایستگی دینی آنان بود، بناربراین در اجرای این دستورهای بزرگ و اجتماعی و اقتصادی، از دل و جان می کوشیدند، از اینرو بر آنها لازم می آمد که برای آسان کردن و آراستن کارهای کشاورزی و پرورش دامها، حساب فصل ها را داشته و از گاهشماری پیروی کنند، که با فصل های سال هم آهنگی داشته باشد، تا بتوانند به آسانی، حساب هنگام افشاندن بذر و برداشت محصول و زمان زاییدن دامهای خود را داشته باشند و نیز باز هم این دلیل را می توان پذیرفت که از گاهشماری سال خورشیدی به جز ایران در کشورهای دیگر نشانی دیده نمی شد و تنها این روش در ایران برساخته بوده است، از اینرو، بایستی ایمان داشت که به یقین بنیانگزاری گاهشماری خورشیدی از سوی ایرانیان بوده و از این سرزمین آغاز شده است، زیرا چنانکه گفته شد، اگر جز این بود، دست کم در کشورهای دیگر از روش گاهشماری خورشیدی نشانی دیده می شد.

کوتاه سخن آنکه پس از چیرگی تازیان بر ایران و معمول شدن سال و ماه قمری، ملت ایران به ویژه کشاورزان و دامپروران تنها از دیدگاه شکست خوردن  و ناگزیر شدن، دستور یورشیان را پذیرفته و سال قمری را به کار گرفتند، ولی در کارهای داخلی و در کارهای کشاورزی و اصول آیین باستانی از همان روش پیشین خود پیروی می کردند و پیرو روش گاهشماری خورشیدی بودند، زیرا چون سال ها و ماه های قمری ثابت نبوده و پیوسته دگرگون می شد، از اینرو نگه داشتن حساب روزهای بذر افشانی و برداشت محصول دچار اشکال می شد. با توجه به شرح بالا، کار به جایی رسید که خلفای اسلام، خود را ناگزیر دیدند که تاریخ گرفتن مالیات و جزیه را از روی تقویم سال خورشیدی ایرانیان تعیین کنند، زیرا اگر به جز این بود در کار وصول مالیات و جزیه دشواری های زیاد پیش می آمد.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم _ زمستان 1385/ برگه های 467 تا 469 


برچسب‌ها: آغاز سال خورشیدی, پیدایش نوروز, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بوی بهار چهارشنبه 25 اسفند1389 21:50
 

تصنیف بوی بهار، با آواز نادر گلچین

نسیم خاک کوی تو، بوی بهار می دهد

شکوفه زار روی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد

چو دسته های سنبله، کنار هم فتاده ای

به روی شانه، موی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد

چو برگ یاس نورسی، که دیده چشم من بسی

سپیدیِ گلوی تو، بوی بهار می دهد

تو ای کبوتر حرم، ترانه های صبحدم

بخوان که های و هوی تو، بوی بهار می دهد

(برای من که جز خزان، ندیده ام در این جهان

بهشت آرزوی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد) _(2بار)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: مناجات/ آهنگ: عماد رام/ سراینده: رحیم معینی کرمانشاهی/ خواننده: نادر گلچین/ دستگاه: دشتستانی


برچسب‌ها: بوی بهار, نادر گلچین, عماد رام, رحیم معینی کرمانشاهی, دشتستانی

نوشته شده بدست بینا | پیوند |


نمایۀ تارنگار

سیاهه

دوستان

بایگانی نوشته ها

بایگانی جستارها

دلنوازان

بخش ویژه

برای رونوشت URL فید RSS این تارنگار کلیک کنید
Powered by BLOGFA.COM