تبليغاتX
تصنیف ها و ترانه های اصیل ایرانی
تصنیف ها و ترانه های اصیل ایرانی
گلچینی از آهنگ ها و سرودها و نواهای ماندگار و برنامه های گلها و جشن های ایرانی
یکشنبه 10 آذر1387 19:2
 

آماجم از ساخت این تارنگار کوچک، گرد آوردی گوشه ای از گنجینۀ پر شور و دل انگیز موسیقی ایرانی است. پس اگر کم و کاستی هایی دارد آن را بر این کمینه ببخشایید و آنچه را که شایسته و بایسته است گوشزد کنید.

بدین روی از همۀ دوستان مهربان و مهرکار خواهش می کنم، اگر در هنگام دریافت برنامه ها با پیوند ناکارآمدی روبرو شدند، مهر ورزیده و در همان بخش گزارش دهند تا پیوند را به سامان و درست نمایم.       

ناگفته نماند، که گهگاه بازخوانی هایی به بخش تصنیف ها افزوده می شود و پیوندها نیز برای پویایی بیشتر و دریافت برنامۀ بهتر، هر از گاهی بررسی و تا جایی که نیاز باشد، دوباره بارگذاری می شوند.               


برچسب‌ها: تصنیف, موسیقی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند
دیوان ناصرالدین شاه قاجار _ مراثی (15) پنجشنبه 26 خرداد1390 21:27
 

میلاد حیدر

عید مولود امیرالمومنین شد                       عالم دنیا و عقبی عنبرین شد

از برای مژده میلاد حیدر                      جبرئیل از آسمان سوی زمین شد

پنج عنصر حیدر کرار دارد                قدرت حق زانکه با خاکش عجین شد

ذوالفقار کج چنین گوید به گیتی             راست از دست خدا شرع مبین شد

ناظم خرگاهش اسرافیل شد                         حاجب درگاه جبرئیل امین شد

پای تا بنهاد بر دوش پیمبر                         خاتم پیغمبران را او نگین شد

میلاد حیدر


برچسب‌ها: ناصرالدین, ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه, دیوان ناصرالدین شاه قاجار, میلاد حیدر

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بهاریه دوشنبه 1 فروردین1390 2:51
 

بهار آمد، بهار آمد، بهار مُشكبار آمد/ نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد/ صبوح آمد، صبوح آمد، صبوح راح  و روح آمد/ خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد/ صفا آمد، صفا آمد كه سنگ و ریگ روشن شد/ شفا آمد، شفا آمد، شفای هر نزار آمد/ حبیب آمد، حبیب آمد به دلداری مشتاقان/ طبیب آمد، طبیب آمد، طبیب هوشیار آمد/ سماع آمد، سماع آمد، سماع بی صداع آمد/ وصال آمد، وصال آمد، وصال پایدار آمد/ ربیع آمد، ربیع آمد، ربیع بس بدیع آمد/ شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد/ كسی آمد، كسی آمد كه ناكس زوكسی گردد/ مهی آمد، مهی آمد كه دفع هر غبار آمد/ دلی آمد، دلی آمد كه دلها را بخنداند/ مِی ای آمد، مِی ای آمد، كه دفع هر خمار آمد/ كفی آمد، كفی آمد كه دریا دُرّ ازو یابد/ شهی آمد، شهی آمد كه جان هر دیار آمد/ كجا آمد، كجا آمد، كزینجا خود نرفته است او/ ولیكن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد/ ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد/ و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد/ كنون ناطق خَمُش گردد كنون خامش به نطق آمد/ رها كن حرف بشمرده كه حرف بی شمار آمد




بهار دل انگیز و جشن جمشیدی، بر همگان فرخنده باد

 نوروز پیروز    

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

·بهاریه مولانا به نام "ربیع بس ربیع" یکی از زیباترین بهاریه های سرایندگان پارسی می باشد.      


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آیین برگزاری جشن نوروز در دوران گوناگون تاریخ ایران شنبه 28 اسفند1389 19:32
 

آیین برگزاری جشن نوروز در دوران گوناگون تاریخ ایران

حکیم عمر خیام در نوروزنامه خود، درباره برگزاری جشن نوروز چنین آورده است: "آیین پادشاهان عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدگرد شهریار که واپسین پادشاهان عجم بود، چنان بوده است، که روز نوروز، نخست موبد موبدان نزد شاه می آمد با جامی زرین پُر از مِی و انگشتر و یک دسته خوید (سنبله سبز و نارس) و شمشیر و تیر و کمانی و دوات و قلمی و اسبی و باز شکاری و غلامی خوبروی و ستایش می نمود و نیایش می کرد شاه را به زبان پارسی.

پس از آنکه موبد موبدان این کار را انجام می داد، بزرگان دولت می آمدند و دستها را پیش آورده و دست شاه را گرفته می بوسیدند. " عمر خیام در جای دیگر از نوروزنامه خود چنین آورده و می گوید: "گفتن آفرین نوروزی از سوی موبدان موبد چنین بوده؛

شاها- به جشن فروردین و به ماه فروردین، آزادی گزین به یزدان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایی و بینایی و کاردانی، دیر زی با خوی هژیر، شاد باش بر تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و رسم کیان، در همت بلند، نیکوکاری و روش داد و راستی نگاهدار، سرت سبز باد و جوانی چون خوید سبزه، اسبت تیزگام و کامکار و پیروز، تیغت روشن و کاری به دشمن، بازت گیرا و خجسته به شکار، کارت راست چون تیر، هم کشوری بگیر نو، با تخت و درم و دینار، پیشت هنرمند و دانا، گرامی و درم خوار، سرایت آباد و زندگانیت بسیار.

چون موبد موبدان این سخنان را به شاه می گفت و جام زرین مِی به ملک می داد و سبزه در دست دیگر می نهاد و دینار و درم پیش تخت او می گذاشت و با این کار می خواست که روز نوروز و سال نو که بزرگان در آن بنگرند و تا سال دیگر، شادمان و خرم و کامران بمانند و این چیزها را به فال نیک گرفته و باور داشتند که چون در آغاز نوروز، دیدار شاه به آن چیزها بیفتد، سال نو بر او مبارک آید و آبادانی جهان را از این چیزها می دانستند که پیش شاه می آوردند. "

دستور بزرگ پارسی نژاد (پشوتن جی سنجایا) درباره برگزاری جشن نوروز در ایران باستان چنین آورده است: "ایرانیان باستان پیش از اینکه سال نو تحویل شود، بدن خود را پاک و پاکیزه می کردند و تن پوش نو در بر نموده، عطر و گلاب به خود می زدند و با همدیگر روبوسی می کردند، کوچکتران دست بزرگتران را می بوسیدند. در این روز فرخنده، اسیران و زندانیان مورد بخشش قرار می گرفتند و آزاد می شدند و خوان ویژه ای به نام خوان نوروزی می گستردند و در آن، شیرینی، شراب، شمع، آیینه، گل، سبزی، نقل، مجمر آتش و عود و عنبَر می چیدند و نیز خوراکی ها و نوشیدنی هایی زیاد در این سفره بود.

آنگاه گوش به زنگ شنیدن صدای کوس و دهل شاهی که نشانه پایان سال گذشته و آغاز سال نو و نوروز بود، می نشستند و چون سال نو تحویل می شد، نخست ریش سفیدان و سالمندان خانواده از جای خود برخاسته و به هریک ازاهل خانه سه قاشق عسل و یا شربت و سه دانه شیرینی یا سه دانه میوه خشک یا سه سکه زرین یا سیمین و سه برگ سبزه داده و فرخنده باد نوروز را به یک یک آنها بیان می کرد. سپس اهل خانه سرپا ایستاده با صدای بلند یک آیه از کتاب مقدس اوستا که به نام آیه تندرستی نامیده شده همگی با هم می خواندند و برای خود از اهورامزدا، زندگی دراز و نیکنامی و شادکامی و فراخ روزی خواستار می شدند. " امروز در دین زرتشتیان ایران آیین نوروزی با فر و شکوهی ویژه با آیین های دیرین که در بالا گفته شد جشن گرفته می شود و این جشن از نخستین روز فروردین تا روز بیست و یکم این ماه ادامه دارد، از اینرو می توان پذیرفت که در زمان باستان نیز جشن نوروز از یکم تا بیست و یکم فروردین ادامه داشته است و این روش زرتشتیان و شماری زیاد ایرانیان مسلمان شده، میراثی است که از نیاکانشان به آنها رسیده و نشانه ای از آیین های دیرین است. با این حال پس از چیره شدن تازیان و دیگر بیگانگان، بیشتر آیین های ملی از بین رفت، پس در این صورت چگونه می توان گفت، پس از پیرگی تازیان و دیگر بیگانگان به این کشور، زرتشتیان مجال آن را داشته اند که بر آداب و آیین های ملی خود بیفزانید، در حالیکه زیر ستم و بیداد بیگانگان و زیر فشار آنها بودند.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم _ زمستان 1385/ برگه های 471 تا 473


برچسب‌ها: آیین برگزاری جشن نوروز, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آغاز سال خورشیدی و پیدایش نوروز شنبه 28 اسفند1389 13:36
 

آغاز سال خورشیدی و پیدایش نوروز

حکیم عمر خیام در نوروزنامه خود چنین می نویسد: "اما انگیزه نام نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند، آفتاب را دو دور بوده، یکی آنکه در هر 305 روز یک چهارم روز از شبانه روز به یکمین دقیقه حمل باز آید. به همان هنگام و روز که رفته بود، بدین دقیقه نتوان آمد که هر سال از مدت همی کم شود و چون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و مردم دیگر از او پیروی کردند.

چون آن وقت را پادشاهان عجم دریافتند از بهر بزرگداشت آن و از بهر آنکه هرکس این را نتوانست یافت، نشان کردند و این روز را جشن ساختند و جهانیان را خبر دادند و آ« تاریخ را نگه دارند و بر پادشاهان بایسته است آیین و رسم پادشاهان به جای آوردن، از بهر مبارکی، خرمی کردن به آغاز سال. هر که روز نوروز جشن کند و به خرمی بگذراند و این آزمایش را حکیمان از برای پادشاهان کرده اند. "

گرچه برابر باور و نوشته های حکیم عمر خیام و همچنین برابر نوشته های تاریخنگاران دیگر، پیدایش و بنیادگزاری سال خورشیدی را مانند بنیادگزاری کاخ داریوش هخامنشی به جمشید پیشدادی نسبت داده اند، ولی آمار نشان می دهد که نبایستی اینگونه باشد، زیرا اگر از بررسی برخی از کتاب ها و نوشته های تیره ها و ملت های دیگر به ویژه بررسی کتاب های برهمنان که به خوبی و نیکی از جمشید نام برده شده و این نوشته ها دلیل روشنی است که جمشید نه تنها بر کشور ایران پادشاهی داشته، بلکه می توان حدس زد که بر قاره آسیا چیره بوده است و تا آنجا که برابر یادداشت های تاریخنگاران بزرگ و نامدار، جمشید بجز قاره آسیا بر برخی از قاره های دیگر جهان نیز فرمان می رانده است.

باید دانست که سال خورشیدی را ایرانیان پیدا کرده اند، ولی برپا کننده و بنیانگزار سال خورشیدی را به گونه ای روشن نمی توان بیان نمود که سال خورشیدی را ایرانیان پیدا کرده اند، و چه شخصی بوده است، ولی از اینکه این ابتکار از سوی ایرانیان پدیدار گشت، جای هیچگونه تردیدی نیست، زیرا در آن هنگامی که کشورهای متمدن و ملت های پیشرفته گیتی، سال قمری را به کار می بردند و ستاره شناسان نامدار و ماهر کشورهای مصر و بابِل، خود را دانشمند بر رمزها و اوضاع فلکی می شناساندند، در آن هنگام، ایرانیان بدون سود جستن از زیج در رصدخانه و تلسکوپ های نیرومند امروزه، پی به این راز بزرگ طبیعت برده بودند و با بررسی خردمندانه و باریک بینی خود، یک دوره گردش زمین به دور خورشید را پیدا کرده بودند و برای نخستین بار در تاریخ جهان، سال خورشیدی را بنیانگزاری کردند.

انگیزه اصلی پیروز شدن ایرانیان در این باره، اوضاع طبیعی و چگونگی آب و هوای این کشور پهناور بوده که به خوبی فصل های چهارگانه را نمودار و شایان نگرش می نمود و افزون بر اینکه چون ایرانیان باستان نخستین ملتی بودند که پیروی از دستورهای پیامبر خود (زرتشت) با دلبستگی ویژه ای که به کار کشاورزی و آبادانی زمین داشتند و کار کشاورزی و دامپروری و درخت کاری پاره ای از بایستگی دینی آنان بود، بناربراین در اجرای این دستورهای بزرگ و اجتماعی و اقتصادی، از دل و جان می کوشیدند، از اینرو بر آنها لازم می آمد که برای آسان کردن و آراستن کارهای کشاورزی و پرورش دامها، حساب فصل ها را داشته و از گاهشماری پیروی کنند، که با فصل های سال هم آهنگی داشته باشد، تا بتوانند به آسانی، حساب هنگام افشاندن بذر و برداشت محصول و زمان زاییدن دامهای خود را داشته باشند و نیز باز هم این دلیل را می توان پذیرفت که از گاهشماری سال خورشیدی به جز ایران در کشورهای دیگر نشانی دیده نمی شد و تنها این روش در ایران برساخته بوده است، از اینرو، بایستی ایمان داشت که به یقین بنیانگزاری گاهشماری خورشیدی از سوی ایرانیان بوده و از این سرزمین آغاز شده است، زیرا چنانکه گفته شد، اگر جز این بود، دست کم در کشورهای دیگر از روش گاهشماری خورشیدی نشانی دیده می شد.

کوتاه سخن آنکه پس از چیرگی تازیان بر ایران و معمول شدن سال و ماه قمری، ملت ایران به ویژه کشاورزان و دامپروران تنها از دیدگاه شکست خوردن  و ناگزیر شدن، دستور یورشیان را پذیرفته و سال قمری را به کار گرفتند، ولی در کارهای داخلی و در کارهای کشاورزی و اصول آیین باستانی از همان روش پیشین خود پیروی می کردند و پیرو روش گاهشماری خورشیدی بودند، زیرا چون سال ها و ماه های قمری ثابت نبوده و پیوسته دگرگون می شد، از اینرو نگه داشتن حساب روزهای بذر افشانی و برداشت محصول دچار اشکال می شد. با توجه به شرح بالا، کار به جایی رسید که خلفای اسلام، خود را ناگزیر دیدند که تاریخ گرفتن مالیات و جزیه را از روی تقویم سال خورشیدی ایرانیان تعیین کنند، زیرا اگر به جز این بود در کار وصول مالیات و جزیه دشواری های زیاد پیش می آمد.

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم _ زمستان 1385/ برگه های 467 تا 469 


برچسب‌ها: آغاز سال خورشیدی, پیدایش نوروز, تاریخ نوروز و گاهشماری ایران, دکتر عبدالعظیم رضایی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
بوی بهار چهارشنبه 25 اسفند1389 21:50
 

تصنیف بوی بهار، با آواز نادر گلچین 

نسیم خاک کوی تو، بوی بهار می دهد

شکوفه زار روی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد

چو دسته های سنبله، کنار هم فتاده ای

به روی شانه، موی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد

چو برگ یاس نورسی، که دیده چشم من بسی

سپیدیِ گلوی تو، بوی بهار می دهد

تو ای کبوتر حرم، ترانه های صبحدم

بخوان که های و هوی تو، بوی بهار می دهد

(برای من که جز خزان، ندیده ام در این جهان

بهشت آرزوی تو، بوی بهار می دهد

بوی بهار می دهد) _(2بار)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: مناجات/ آهنگ: عماد رام/ سراینده: رحیم معینی کرمانشاهی/ خواننده: نادر گلچین/ دستگاه: دشتستانی


برچسب‌ها: بوی بهار, نادر گلچین, عماد رام, رحیم معینی کرمانشاهی, دشتستانی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
آمد نوبهار (نشاط) چهارشنبه 25 اسفند1389 18:52
 

تصنیف آمد نوبهار، با آوای دلکش

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

باز آ ای رمیده بخت من        بوسی دِه دل مرا مشکن

تا از آن لبان مِی گونت       مِی نوشم به جای خون خوردن

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

خوش بُوَد در پای لاله        پُر کنی هر دم پیاله

ناله تا به کی

(خندان لب شو همچو جام مِی) _(2بار)

چون بهار عشرت و طَرَب           باشدش خزانِ غم ز پی

بر سر چمن بزن قدم         مِی بزن به بانگ چنگ و نِی

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

ای گل در چمن بیا با من        پُر کن از گلِ چمن دامن

سر بنَهَم بروی دامانت          مِی نوشم به پای گلها من

خوش بُوَد در پای لاله        پُر کنی هر دم پیاله

ناله تا به کی

(خندان لب شو همچو جام مِی) _(2بار)

از چه رو ز جلوۀ بهار، ای بهار من تو غافلی     

 روی خود ز عاشقی متاب، ای صفا اگر که عاقلی

آمد نوبهار طی شد هجر یار       (مطرب نی بزن ساقی می بیار) _(2بار)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ: مهدی خالقی/ سراینده: اسماعیل نواب صفا/ خواننده: دلکش، نادر گلچین، سیمین غانم، علی زاهدی/ آرایش برای گروه کُر: فرهاد فخرالدینی/ دستگاه: بیات اصفهان/ سال آفرینش: 1327

·این ترانه را نخستین بار علی زاهدی خوانده و چند بار نیز با آرایش های گوناگون بدست دلکش و یکبار هم بدست نادر گلچین با آرایش مارسل استپانیان خوانده شده است.

·آنچه بانو غانم و مهتر گلچین خوانده اند، کمی با خواندۀ دلکش نایکسان است. این دو، پارۀ "... بزن قدم" را "... قدم بزن" خوانده اند و دو پارۀ پایانی "از چه رو ز جلوه..." را نیز نخوانده اند.

·این آهنگ در ریتم دو ضربی و به گونه ای شکسته ساخته شده که در زمان خودش، نام آورترین و شگفت انگیزترین کار ریتمیکی بود.

بازخوانی تصنیف آمد نوبهار، با آوار نادر گلچین

بازخوانی تصنیف آمد نوبهار، با آوای سیمین غانم


برچسب‌ها: آمد نوبهار, دلکش, نادر گلچین, سیمین غانم, علی زاهدی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
چهارشنبه سوری سه شنبه 24 اسفند1389 18:1
 

ترانۀ شب چهارشنبه سوری، با آوای هما

سرخی تو از من         زردی من از تو

(گرمی تو از من             سردی من از تو) _(2بار)

بگو تو با صد رو          بلا ز تنها دور

(شکر خدا چون شد                    بساط شادی جور) _(2بار) 

همه این ها ضروریست              شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست           همه این ها ضروریست

بدو برو بته بیار                  دور و بر حیاط بذار

غروب که شد الوش بزن            تا همه از روش بپرند

همه این ها ضروریست                     شب چهارشنبه سوریست    

شب چهارشنبه سوریست             همه این ها ضروریست

باز هم سال بهونه نو شده                  باز هم اسباب خونه نو شده

مطرب و ساز و آوازه خون کو؟                 نعنا و ترخون و ماست و نون کو؟

زوترک بو بدین تخمه ها رو                زود بدین دست ما سهم ما رو

همه این ها ضروریست                 شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست             همه این ها ضروریست

گوش واستادن زیر گذر                  واسۀ ما بیار خبر

که سال نو سالِ کیه                  نوبت اقبال کیه

همه این ها ضروریست                شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست             همه این ها ضروریست

ای دل خنده به تن حیاتِ                  طی شد سردی بهمن و دی

می دهد مژده باد بهاری                       خوش تر از این شود روزگاری

در دل شعله های فروزان                 کهنه ها را سراسر بسوزان

همه این ها ضروریست               شب چهارشنبه سوریست

شب چهارشنبه سوریست          همه این ها ضروریست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ: ناصر خدیوی/ سراینده: پرویز خطیبیـی/ خواننده: هما 


برچسب‌ها: شب چهارشنبه سوری, هما, ناصر خدیوی, پرویز خطیبی, سرخی تو از من زردی من از تو

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
ريشه در خاك یکشنبه 15 اسفند1389 13:47
 

ريشه در خاك، با آواي فريدون مشيري

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من ترا بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است
تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوندِ پنهان است
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشک سالی های پی درپی
تو را از نیمه ره برگشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد
تو با پیشانی پاک نجیب خویش که از آن سوی گندم زار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهرۀ افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمۀ جوشان شادی بود و
اینک حسرت و افسوس، بر آن
سایه افکنده است خواهی رفت
و اشک من تو را بدرود خواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم
امید روشنائی گرچه در این تیرگی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید
سرود فتح می خوانم و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سراینده: فریدون مشیری/ گوینده: فریدون مشیری/ کتاب: ریشه در خاک


برچسب‌ها: ریشه در خاک, فریدون مشیری, جام جمشید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |
امیر کبیر جمعه 13 اسفند1389 22:3
 

سرود امیر کبیر، با آواي فريدون مشيري

رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،

غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.

زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده،

زمین، هنوز همین سخت جان لال شده،

جهان هنوز همان دست بستۀ تقدیر!

هنوز، نفرین می بارد از در و دیوار.

هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار.

هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!

هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.

هنوز دست صنوبر به ِاستغاثه بلند،

هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،

هنوزهمهمۀ سروها که " ای جلاد!

مزن! مکش! چه کنی؟ های ؟!

ای پلید شریر!

چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!

چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟"

هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،

هنوز،

هنوز،

هنوز،

به قطره قطرۀ گلگونه، رنگ می گیرد،

از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.

نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان،

نه خون، که داروی غم های مردم ایران.

نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر.

هنوز زاری آب،

هنوز نالۀ باد،

هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر.

هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه

برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.

نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.

تو را ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر!

به اسب و پیل چه نازی که رخ به خون شستند،

درین سراچۀ ماتم، پیاده، شاه، وزیر!

چون او دوباره بیاید کسی؟

محال … محال،

هزاران سال بمانی اگر،

چه دیر…

چه دیر…!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سراینده: فریدون مشیری/ گوینده: فریدون مشیری/ کتاب: ریشه در خاک


برچسب‌ها: امیر کبیر, فریدون مشیری, ریشه در خاک, آفتاب کویر, قتلگاه امیر

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


نوشته شده بدست بینا | پیوند |


نمایۀ تارنگار

سیاهه

دانستنی های گوناگون

بایگانی نوشته ها

بایگانی جستارها

دانستنی هایی درباره موسیقی

بخش ویژه

برای رونوشت URL فید RSS این تارنگار کلیک کنید
Powered by BLOGFA.COM


Pichak go Up